تبليغاتX
والقلم(محفل دلسوختگان)

دهید مژده به بلبل بهار می آید....

بسم الله النور

 

]v]v]v]v]v]v]v]

بهار آمد که غم از دل برد غم در دل افزون شد

چه گویم کز غم آن سرو خندان جان و دل خون شد

گروه عاشقان بستند محملها و وارستند                        تو دانی حال ما واماندگان در این میان چون شد

گل از هجران بلبل ، بلبل از دوری گل هر دم                    به طرف ِ گلسِتان هر یک به عشق خویش مفتون شد

حجاب از چهره ی دلدار ما باد صبا بگرفت                        چو من هر کس بر او یک دم نظر افکند مجنون شد

بهار آمد ز گلشن برد زردیها و سردیها                        به یُمن خور،گلستان سبز و بُستان گرم و گلگون شد

بهار آمد بهار آمد بهار گل عذار آمد

به میخواران عاشق گو خمار از صحنه بیرون شد

]v]v]v]v]v]v]v]

آمدیم آدم شویم ، اما نشد!!!!!!..........

فقط همین.........

شادی دل اباصالح المهدی(عج) ، گناه نکنیم. والسلام


 

نوشته شده توسط م.ر در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 ساعت 14:57 موضوع | لینک ثابت


بیت‌الغزل انسانیت

"بسم رب الحسین"

السلام علی ساکن کربلاء....

در این ایام از سخنان علما و بزرگان استفاده کنید بسیار مفیدتر است تا اینکه من حقیر از خود حرفی بزنم...

***************************

«استاد جوادی آملی»

آنچه می‌تواند اصحاب معرفت را قانع کند، نیل به اندیشه‌ی صائب و انگیزه صالح است. بهترین راه برای چنین مقصد سالمی و برای چنان مقصود عالی که عاکف و بادی را شیدا و عزیز و حضیض را والِه، و پرده نشین و شاهد بازاری را تَیهانْ و بالأخره حکیم حصولی و عارف حضوری را حیران کرده، حرکت در مسیر اسوه‌ی مجاهدان صحنه‌ی نبرد اصغر و اُوسط و اکبر، و اقتدا به قدوه‌ی مبارزان میدان طرد طاغیان عَیّاث و متمرّدان عَیّاش، و اهتدا به هدای امام هادیان علم و عمل، حضرت حسین بن علی بن أبیطالب (ع) است. زیرا این انسان کامل فرشته وش هم اعماق فطرت بشری را شناخته و شکوفا کرده است، هم آفاق سپهر فرشتگی را پیموده و تنزّل داده است.
لذا مظهر اسم اعظم و از بارگاه تشریف خدا با خبر و از کارگاه تکلیفِ خلق آگاه است. چنین کَوْنِ جامع و خلیفه‌ی تامّ الهی می‌تواند اسمای حُسنای مستخلفُ عنه و صفات عُلیای او را در جامه‌ی جزمِ علمی و در کسوت عزم عملی ارائه نماید و هماره به بشر مُلکی بفهماند که: تا بنده شدی "تابنده" شدی. و به وی تعلیم دهد که « چاره‌ای جز ستیز با اهریمن درون و نبرد با دیو و دَدِ بیرون نیست» به ویژه در شرایط کنونی که فیل‌های فضائی ابرهه‌ی غرب به عزم هدم کعبه استقلال و آزادی منطقه آمده، هر روز بی‌پناهان را مقتول، مصدوم و آواره می‌کنند. برای تبیین برخی از اصول اسلامی که از سنت و سیرت اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، مخصوصاً سالار شهیدان استنباط می شود، به تذکّر چند مطلب بسنده می‌کنیم.
در سایه‌ی بهشت
یکم؛ حکومت و سایر مسائل وابسته به آن از علوم انسانی است و تحقیقِ علوم انسانی بدون تحلیلِ حقیقتِ انسانْ میسور نیست، و بررسی هویّت انسان بدون شهود سیرت و سنّت انسان کاملْ صَعب است و تأمّل تامّ در تاریخ پر افتخار انسان، گاهی چونان امام معصوم حضرت حسین بن علی (ع) بهترین راه برای انسان‌شناسی از یک سو و معرفتِ عناصرِ محوری حکومت دینی از سوی دیگر است. لذا بر حامیان حکومت دینی لازم است که حیات آن سیاستمدار الهی را الگو قرار دهند.
 دوّم؛ انسان کامل و امام معصوم همانند سیّدالشهداء (ع) واسطهُ العِقد و بیت الغزل سلسله‌ی انسانیت است که کیفیت تزکیه عقلِ بشر و نحوه‌ی تزکیه روح انسان و روش تضحیه‌ی نفس آدمی را بهتر از دیگران آگاه است. لذا مقدار حقّ جامعه بشری و اندازه‌ی تکلیف او را تفکیک کرده، همه‌ی اصول و احکام آن را از رهگذر عقل و نقل، مستحضر و در ابلاغ و اجرای آن امین است. بنابراین، تأسّی به آن حضرت مایه‌ی جذب کمال و پایه‌ی رفع نقص است. از این جا اهمیّتِ تولّی انسانِ کامل معصوم و تبرّی از مخالفان و محاربان وی معلوم خواهد شد.
سوّم؛ انسان کامل و معصوم همچون حضرت أبی عبدالله (ع) در حدّ خود صراط مستقیم الهی است؛ که شناخت واقعی آن امام همام از دیدن موی باریک دقیق‌تر و اطاعت حقیقی وی از سلوک بر لبه‌ی تیز تیغ دشوارتر است. بهترین راهنمائی به مقصد ناب را باید از زبان صراط مستقیم شنید. زیرا تنها اوست که با مقصود نهائی پیوند زوال ناپذیر دارد و فقط اوست که ارتباط با او سفینه‌ی نجات از تیه و مصباحِ پر فروغِ صحنه‌ی تاریک طبیعت است.
آن حضرت تنها راه رسیدن به هدف والا را پیمودن راه اطاعت خدا معرفی کرد و اعلام داشت: "اگر کسی بخواهد از راه گناه به مقصود برسد، باید بداند که عصیان خداوند سبب می‌شود او بسیار سریع تکیه‌گاه امید خود را از دست بدهد و آن چه از او هراسناک است، زودتر گرفتار آن گردد؛ مَنْ حاوَلَ اَمراً بِمَعصِیَهِ الله کانَ‌ أفوَتْ لِما یَرجُوا وَ أسرَعْ لِمَجِیءِ مَا یَحذَر. با این بیان نورانی معلوم می‌شود که هرگز هدف وسیله را توجیه نمی‌کند، بلکه برای نیل به هدف صحیح، باید از راه درست استفاده نمود، و کژ راهه توان هدایت به هدف سامی را ندارد، و فقط اطاعت خدا در اوامر و نواهی مشتاقانه راه گشای مقصود بَرین است.
 چهارم؛ انسان کامل معصوم چونان حسین بن علی (ع) نه تنها از هر بندی آزاد و از هر رسم جاهلی و رسوب وَهمی رهاست، بلکه الگوی حریّت از جهل علمی و آزادگی از جهالت عملی است و چون آزادی کالایی گرانبهاست، هر چیزی نمی‌تواند هزینه‌ی آن گردد. تنها سَر است که در این مسیر باید قدم شود تا با پا نهادن بر آن بتوان لایق حریّت شد. قرآن کریم در این باره چنین می‌فرماید: «فَلیُقاتِلْ فِی سَبیلِ اللهِ اَلَّذِینَ یَشرُونَ الحَیاهَ الدُّنیا بِالآخِرَه وَ مَنْ یُقاتِلْ فِی سَبیلِ الله فَلیُقتَلْ أو یَغلِبْ فَسُوفَ نُؤتِیهِ اَجراً عَظِیماً» ؛
یعنی کسی که در راه خدا نبرد می‌کند که دنیا را به آخرت فروخته باشد. چنین مجاهد نستوهی هنگام ورود به صحنه‌ی پیکار، بیش از دو راه ندارد، یا شهادت یا پیروزی. هرگز راه سوّمی به نام تسلیم برای او مطرح نخواهد بود. زیرا ندای راهبردی پرچمدار آزادی این است؛ هَیهات مِنَّ الذِلَّه، یَأبَی اللهُ ذلِکَ وَ رَسُولُهُ وَ المُؤمِنُون وَ حُجُور‏ٌ طابَتْ وَ أنوفٌ حَمِیَّهٌ‌ وَ نُفُوسٌ اَبیّه ؛ یعنی فرومایگی با فرازمندی آزادمنشان نبوی و علوی و فاطمی و حسنی و حسینی (علیهم السَّلام) سازگار نیست.
پنجم؛ انسان کاملِ معصوم (ع) از آن جهت که خلیفه‌ی تامّ خداست، نسبت به سایر مردم سمت تدبیر و ارشاد، بلکه اِنعام و اِفاضه دارد و افراد دیگر در کنار مائده‌ی گسترده‌ی چنین انسان کاملی بهره‌مند خواهند بود. مثلاً اگر پرهیزکاران در سایه‌ی بهشت می‌آرمند و رفاه آنان با ورود به بهشت تأمین می‌گردد؛ اصل بهشت در سایه‌ی مجاهدت‌های انسان‌های متکاملی که یا خلیفه‌ی خدایند یا مقتدیان به وی هستند، حاصل می‌شود. این دو مطلب را می‌توان از قرآن کریم و سنّت معصومان (ع) استنباط نمود. یکی آن که پرهیزکاران در ظلّ بهشت به سر می‌برند؛ « إنَّ المُتَّقِینَ فِی ضِلالٍ وَ عُیُونٍ »  و دیگری آن که بهشت در ظلّ شمشیر مجاهد نستوه آرمیده است. چنان که پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود: اَلجَنَّهُ‌ تَحتَ ظِلالِ السُّیُوف .
اگر بهشت رفتن رهین فداکاری ایثارگرانی است که دنیای خسیس و رخیص را فدای آخرت نفیس کردند، و اگر چنین بهشتی در سایه‌ی جهادِ مجاهدانِ نستوه تأمین می‌شود، پس متّقیانِ متوسط و پرهیزکارانِ عادی که در سایه‌ی بهشت متنعّم‌اند، مرهون مبارزات راد مردان الهی‌اند . چه این که دینداری آنان نیز در دنیا در گرو مرزداری پیکارجویان دینی و نام آوران صحنه‌ی ستیز با بیگانه است؛ یعنی اُوساط از مؤمنان در دنیا و آخرت، مرهونِ کوشش مشتاقانه اَوحدی از اهل ایمانند.
در کار عشق، حاجت تیر و خدنگ نیست
ششم؛ انسان کامل معصوم همانند حسین بن علی (ع) چون مُوحّدِ ناب است؛ و توحید خالص از لوث هرگونه دوگانگی منزّه است، لذا در تمام شئون علمی و عملی خود متوجّه خدای سبحان بوده، جهاد او مانند نماز وی، قربان و عامل تقرّب است و مبارزه‌ی وی همسان نماز او معراج و مایه‌ی عروج است. زیرا آنچه درباره‌ی نماز وارد شده که اَلصَّلاهُ قُربانُُ کُلِّ تَقیٍّ‌ ، یا چنین گفته شد: اَلصَّلاهُ مِعراجُ المُؤمِن صبغه‌ی تمثیل دارد، نه تعیین. بنابراین، تمام عبادت‌های علمی و عملی انسان کامل، معراج وی خواهد بود. لذا حسین بن علی (ع) چونان امیر المؤمنین(ع) حکومت را نه برای جاه و نه به منظور رفاه شخصی نمی‌خواستند، بلکه فقط برای برگرداندن احکام فراموش شده و حقوق از دست رفته می طلبیدند، از این جهت آن حضرت (ع) فرمود : اَللّهُمَّ إنَّکَ تَعلَمُ أنَّهُ لَمْ یَکُنْ مَا کانَ مِنّا تَنافُساً فِی سُلطانٍ وَ لا التِماساً مِنْ فُضُولِ الحُطام َ لکِنَّ لِتَرُدَّ (لنُری) المُعالِمَ مِنْ دِینِکْ وَ نَظهَرُ الإصلاحَ فِی بِلادِکْ وَ یَأمَنُ المُظلُومُونَ مِنْ عِبادِکْ وَ یُعمَلُ بِفَرائِضِکَ وَ سُنَنِکَ وَ أحکامِکْ، فَإنْ لَمْ تَنصُرُونا وَ تَنصِفُونا قویَ الظَّلَمَه عَلیکُمْ وَ عَمِلُوا فِی إطفاءِ نُورِ نَبِیّکُمْ وَ حَسبُنَا اللهُ وَ عَلَیهِ تَوکَّلنَا وَ إلیهِ أنبِنا وَ إلیهِ المَصِیر.
نی طالب حجازم و نی مایل عراق
نی در هوای شامم و نی در خیال طوس
تسلیم حکم ازل را چه احتیاج
غوغای عالم و جنبش لشکر، غریو کوس
در کار عشق، حاجت تیر و خدنگ نیست
آنجا که دوست جان طلبد، جای جنگ نیست
هفتم؛ انسان کامل مانند سیّد الشهداء (ع) تمام کارهای خود را برای وجه الله انجام می‌دهد و هیچ سپاس و ثنائی از کسی توقّع ندارد؛ « لا نُریدُ مِنکُمْ جَزآءً وَ لا شُکُوراً » . کسی که تمام همّت او وجه الله باشد، از مصادیق بارز وجه الله خواهد بود. زیرا وجیه نزد خداست، و هر انسان کاملی که مصداق وجه الله شد، سهمی از بقا داشته، مظهر تامّ خدای سبحان است که باقی مطلق است و همه چیز محکوم هلاکند، مگر وجه او، « کُلُّ شِیءٍ هالِک إلا وَجهَهُ » . از این منظر انسان کامل را « بقیّهُ‌ الله » گویند. زیرا سند دوام او را خدای باقی امضا فرموده است و گروهی که پیوندی با وجه خدا داشته، در راستای رضای او کوشش نموده و سعی می‌کنند، اُولوا بقیّه‌اند؛ یعنی صاحبان بقا و لاثقان دوام. برای نیل به وجه اللّهی جز گذر از وجاهت خلقی، راه دیگر نیست. برای رسیدن به چشمه‌ی بقاء،‌ جز عبور از دالان فنا مسیر دیگری نخواهد بود.
تنها راه هستی، نیستی است و راه مستقیم وجود، معدوم شدن است، آن چه در واژه‌‌ی عدم و لغت نیستی تعبیه شده، همانا ندیدن خود و نخواستن رضای خویش است؛ نه نبودن و از بین رفتن واقعی. زیرا هرگز عدم محض، کمال نبوده، نیستی صرف مسیر ارتقا نخواهد بود. اگر در ادبیات تازی و فارسی سخن از فنا برای بقا و نیستی برای هستی و عدم برای وجود مطرح می‌شود، مقصود همین است که اکنون به اشارت رفت.

***************************

روز اول محرم، وجود مبارک امام هشتم بسیار غمگین بود، ابن شبیب به خدمت حضرت مشرف شد، دید حضرت بسیار غمگین است. عرض کرد: چرا غمگین هستید؟ فرمود: امروز اول محرم است. تو اگر بخواهی گریه کنی، اگر می‌خواهی برای چیزی گریه کنی، بر ابی عبدالله گریه کن! ... او که رفت، نگذاشتند جامعه‌ی ما طعم عدالت را بچشد، طعم عقل را بچشد... عرض ادب کردن به اهل بیت(ع) برای خود ما فضیلت است. چون گریه کردن ما را مسلح می‌کند. شما در دعای کمیل می خوانید که گریه سلاح مؤمن است، اسلحه‌ی مؤمن است. اگر کسی اهل جهاد بود، خواست مبارزه کند، با دست خالی که نمی‌تواند بجنگد. اگر خواست با دشمن بجنگد، سلاح او تفنگ و گلوله است، اگر هم خواست با غرور و منیت و خودخواهی و نفس اماره بجنگد، این در دعای کمیل آمده است:و سلاحه البکاء.
این گریه‌ی خالصانه به درگاه خدای سبحان، آدم را مسلح می‌کند. حالا گریه‌ی خاضعانه در عبادت و غیرعبادت یک اثر دارد، گریه برای سالار شهیدان یک اثر دارد. این گریه ما را به ولایت نزدیک می‌کند، به امامت نزدیک می‌کند، به علاقه به آنها نزدیک می‌کند... درباره‌ی خود سیدالشهداء، حسین بن علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) گفتند: انبیای الهی گریه کردند، وجود مبارک پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گریه کرد. فاطمه زهرا و علی بن ابیطالب (علیهما آلاف التحیّه و الثناء) گریه کردند...

***************************

علی وصلی الله علی الباکین علی الحسین(ع)....


 

نوشته شده توسط م.ر در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 ساعت 0:16 موضوع | لینک ثابت


ساقى خم غدیرى یا على، دست ما را چون نگیرى یا على؟!

"بسم رب الحیدر"

الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين و الائمة الطاهرين

****************

تا صورت پيوند جهان بود، على بود
تا نقش زمين بود و زمان بود، على بود
شاهى كه ولى بود و وصى بود، على بود
سلطان سخا و كرم و جود، على بود

****************

سلام علیکم

اول این عید بزرگ و مبارک رو به همه ی بزرگواران و عزیزان تبریک میگم .راستیتش ما بچه شیعه ها از غدیر زیاد چیزی نمیدونیم و فقط یه "من کنت مولا..."رو از غدیر یاد گرفتیم. پیامبر(ص)خطبه غدیر رو فرمودند که تا ابد بین تمامی آدمیان منتقل بشه ولی خود من هیچ چیز زیادی از خطبه غدیر نمیدونم. هیچ وقت از خودم چیزی نداشتم وندارم که بگم به همین علت سعی کردم که گفته های شهید بزرگ ، مطهری رو درباره عید غدیر برای بزرگواران توی وبلاگ بذارم.

*************************

غدیر و آینه تبلیغ

استاد مطهری، در بحث «امامت در قرآن» به آیات مورد استدلال شیعه، توجه كرده و بعد از ذكر و شرح آیه «انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم راكعون.» (مائده/ 55) به تفسیر آیه تبلیغ پرداخته و مىنویسد:

«... از آیاتى كه در این مورد در سوره مائده وارد شده یكى این آیه است: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ( مائده/67) اینجا لحن، خیلى شدید است: اى پیامبر! آنچه را كه بر تو نازل شد تبلیغ كن و اگر تبلیغ نكنى رسالت الهى را تبلیغ نكردهاى.

مفاد این آیه آنچنان شدید است كه مفاد حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة.» اجمالا خود آیه نشان مىدهد كه موضوع آنچنان مهم است كه اگر پیغمبر تبلیع نكند، اصلا رسالتش را ابلاغ نكرده است.

سوره مائده به اتفاق شیعه و سنى، آخرین سورهاى است كه بر پیغمبراکرم نازل شده و این آیات، جزء آخرین آیاتى است كه بر پیامبر نازل شده یعنى در وقتى نازل شده كه پیغمبر(ص) تمام دستورات دیگر را در مدت سیزده سال مكه و ده سال مدینه گفته بوده و این، جزء آخرین دستورات بوده است. شیعه سؤال مىكند: این دستورى كه جزء آخرین دستورهاست و آنقدر مهم است كه اگر پیغمبر آن را ابلاغ نكند، همه گذشتهها كان لم یكن [هیچ و پوچ] است چیست؟ یعنى شما نمىتوانید موضوعى نشان بدهید كه مربوط باشد به سال هاى آخر عمر پیغمبر و اهمیتش در آن درجه باشد كه اگر ابلاغ نشود هچ چیز ابلاغ نشده است. ولى ما مىگوییم آن موضوع، مساله امامت است كه اگر نباشد، همه چیز كان لم یكن است، یعنى شیرازه اسلام از هم مىپاشد. به علاوه شیعه از كلمات و روایات خود اهل تسنن، دلیل مىآورد كه این آیه در غدیر خم نازل شده است.»

غدیر و آیه اكمال دین

شهید مطهرى آیه اكمال را این چنین تفسیر مىنماید:

«در همان سوره مائده، آیه« الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا» (مائده/3)؛ امروز دین را به حد كمال رساندم و نعمت را به حد آخر، تمام كردم، امروز است كه دیگر اسلام را براى شما به عنوان یك دین پسندیدم، نشان مىدهد كه در آن روز، جریانى رخ داده كه آن قدر با اهمیت است كه آن را مكمل دین و متمم نعمت خدا بر بشر شمرده است و با بودن آن، اسلام، اسلام است و خدا این اسلام را همان مىبیند كه مىخواسته و با نبودن آن، اسلام، اسلام نیست. شیعه به لحن این آیه كه تا این درجه براى این موضوع اهمیت قائل است استدلال مىكند و مىگوید: آن موضوعى كه بتواند نامش مكمل دین و متمم نعمت و آن چیزى باشد كه با نبودنش، اسلام، اسلام نیست، چه بوده است؟ مىگوید ما مىتوانیم موضوعى را نشان بدهیم كه در آن درجه از اهمیت باشد ولى شما نمىتوانید. به علاوه روایاتى هست كه تایید مىكند این آیه هم در همین موضوع [غدیر خم] وارد شده است.»

مراد از «الیوم» چه روزى است؟

درباره این كه مقصود از«الیوم» در آیه اكمال دین، چه روزى است، استاد مطالبى پر بار و پر دامنه عرضه مىدارد و به نقد و بررسى آراء در این موضع مىپرازد. او بعد از ذكر و نقد آراء دیگر (1- روز بعثت 2- روز فتح مكه 3- روز قرائت سوره برائت) به بیان و استدلال شیعه پراخته و مىگوید:

«... استدلال شیعیان یكى از جنبه تاریخى است كه مىگویند وقتى ما مىبینیم در لفظ آیه: "الیوم اكملت لكم دینكم" این مطلب نیست كه «امروز» كدام روز است، به تاریخ و شان نزول ها مراجعه مىكنیم در نتیجه مىبینیم [كه روایات] نه یكى، نه دو تا و نه ده تا بلكه به طور متواتر مىگوید: این آیه در روز غدیر خم نازل شد كه پیغمبر(ص)، على(ع) را به جانشینى خودش نصب كرد. ولى آیا قرائنى كه در خود آیه هست، همین را كه تاریخ تایید مىكند، تایید مىنماید یا نه؟ [مىبینیم كه تایید مىكند] آیه این است: "الیوم یئس الذین كفروا من دینكم"؛ امروز( یا بگوییم آن روز) كافران از دین شما مایوس شدند. این را ما ضمیمه مىكنیم به یك سلسله آیات دیگرى در قرآن كه مسلمین را تحذیر مىكند، مىترساند و مىگوید كافران دائما نقشه مىكشند و دوست دارند كه شما را از دینتان برگردانند و علیه دینتان اقدام مىكنند... از طرف دیگر مىبینیم در آن آیه مىگوید ولى امروز دیگر مایوس شدند، از امروز دیگر فعالیت كافران علیه دین شما به پایان رسید "فلا تخشوهم" دیگر از ناحیه آنها بیمى نداشته باشید "واخشون" از من بترسید! ...

پس معنى" الیوم یئس الذى كفروا من دینكم فلا تخشوهم واخشون" این است كه دیگر كافرهاى بیرون جامعه اسلامى [از این كه دین شما را از بین ببرند] مایوسند، از ناحیه آنها دیگر خطرى براى عالم اسلامى نیست، از من بترسید، یعنى از خودتان بترسید. اى جماعت مسلمین! بعد از این اگر خطرى باشد آن است كه خودتان با نعمت اسلام بد عمل بكنید، كفران نعمت بكنید، آن استفادهاى را كه باید ببرید نبرید، در نتیجه، قانون من در مورد شما اجرا شود: "ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم." از این روز، دیگر خطرى از خارج، جامعه اسلامى را تهدید نمىكند[ زیرا، امام و حافظ نظام، تعیین شد] خطر از داخل تهدید مىكند.»

تواتر حدیث غدیر

استاد، یكى از ادله شیعه در امامت را تواتر حدیث غدیر شمرده و مىنویسد:

«... [خواجه نصیر] مىگوید:" و لحدیث الغدیر المتواتر"؛ حدیث غدیرى كه متواتر است. متواتر در علم حدیث اصطلاحى است. تواتر یعنى [مقدار نقل خبر] فوق تبانى [بر دروغ] باشد. شیعه مدعى است كه نقل خبر غدیر در حدى است كه ما احتمال تبانى هم در آن نمىتوانیم بدهیم و بگوییم مثلا چهل نفر از صحابه پیغمبر تبانى كردند بر یك دروغ! خصوصا كه بسیارى از ناقلان این خبر، جزء دشمنان على(ع) بوده یا از طرفداران ایشان شمرده نشدهاند... .»

شهید مطهرى درباره این قسمت از روایت غدیر كه «من كنت مولاه فهذا على(ع) مولاه» معتقد است كه حتى شاید سنی ها هم نتوانند انكار كنند كه متواتر است.

حدیث غدیر در منابع تاریخى

در نظر استاد، گذشته از كتب روایى، حدیث غدیر در بسیارى از كتب تاریخى هم ذكر شده است كه آن كتب از منابع معتبر و مهم تاریخ شمرده مىشوند:

" قدیمی ترین كتاب تاریخى اسلام از كتاب هاى تاریخ عمومى اسلامى و از معتبرترین كتاب هاى تاریخ اسلامى كه شیعه و سنى آن را معتبر مىشمارند كتاب تاریخ یعقوبى است. مرحوم دكتر آیتى هر دو جلد این كتاب را ترجمه كردهاند، كتاب بسیار متقنى است و در اوایل قرن سوم هجرى نوشته شده است. ظاهرا بعد از زمان مامون و حدود زمان متوكل نوشته شده است. این كتاب كه فقط كتاب تاریخى است و حدیثى نیست، از آن كتاب هایى است كه داستان غدیر را نوشته است. كتاب هاى دیگرى كه آنها را هم اهل تسنن نوشتهاند نیز حادثه غدیر خم را ذكر كردهاند."

غدیر در آیینه شعر

ادبیات و به ویژه شعر، آیینه تمام نماى فرهنگ جامعه است و حضور مسالهاى در ادبیات هر زمانى، نشانه مطرح بودن آن مىباشد. و غدیر در همه قرن ها در ادب و فرهنگ مردم حضور داشته است. استاد درباره توجه علامه امینى در الغدیر به این مساله مىنویسد: " (الغدیر) از جنبه ادبى هم استفاده كرده است، چون در هر عصرى هر مطلبى كه در میان مردم وجود داشته باشد، شعرا آن را منعكس مىكنند... [علامه امینى] مىگوید اگر مساله غدیر مسالهاى بود كه به قول آنها مثلا در قرن چهارم به وجود آمده بود، دیگر در قرون اول و دوم و سوم، شعرا، این همه شعر، دربارهاش نگفته بودند. در هر قرنى ما مىبینیم كه مساله غدیر، جزء ادبیات آن قرن است. بنابراین، چگونه مىتوانیم این حدیث را انكار كنیم؟!"

شرح حدیث غدیر

استاد، این حدیث را كه حدیث هدایت و روشنایى است؛ این چنین ذكر و شرح مىكند:

هنگامى كه به غدیر خم كه نزدیك جحفه است رسیدند، قافله را متوقف و اعلام كردند كه مىخواهم درباره موضوعى با مردم صحبت كنم. (این آیهها نیز در آنجا نازل شد.) بعد دستور داد كه منبرى برایش درست كردند. از جحاز شتر و چیزهاى دیگر، مركز مرتفعى ساختند. حضرت رفت بالاى آن و مفصل صحبت كرد:

"الست اولى بكم من انفسكم؟ قالوا: بلى. آنگاه فرمود: من كنت مولاه فهذا على مولاه." بعد از این بود كه این آیه نازل شد: "الیوم یئس الذین كفروا من دینكم فلا تخشوهم واخشون الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى..." اینها را در كتاب هایى مثل الغدیر یا ترجمههاى آن نوشتهاند.

این مطلب گذری بود بر نظرات استاد شهید مرتضی مطهری (ره) که نسبت به امامت و عید غدیر بیان کرده بودند.

*****************

روزى نشد از سر على كَس آگاه
زيرا كه نشد كَس آگه از سر الله
يك ممكن و اين همه صفات واجب
لا حول و لا قوة إلّا باللّه

"من طفل طریقم ای پیر طریق دستگیری فرما"


 

نوشته شده توسط م.ر در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ساعت 23:41 موضوع | لینک ثابت


بسم رب المهدی(عج)

مهدی جان

در سیر آمد و رفت جمعه ها من خسته هنوز امیدوار،چشم به راهت هستم.اما ترسم از این است که از عمرم مهلت جمعه ای دیگر نمانده باشد.

نمیدونم.نباید این حرفها رو تو این محیط زد ولی این هم مرهمی است برای این دل.....

با اینکه دلم از خیلی ها گرفته ولی خودم باید حرف خودم رو عمل کنم.اونم سکوت هستش که باید همیشه به اون عمل کرد و به قول اون عزیز باید بریزم تو این دل خسته!!!...

آقاجون خودت کمک کن،که ما غرق تو منجلاب گناه و دنیای دنی شده ایم.

 

تعجیل در فرج مصلح،گناه نکنیم....

التماس فرج.....

 والسلام علی عباد الله الصالحین


 

نوشته شده توسط م.ر در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت 23:32 موضوع | لینک ثابت


السلام علیک یا ابا الحسین یا علی بن موسی الرضا

"یا سریع الرضا"

 

 علی بن موسی

 

امشب که صفا در همه جا می ریزد          چون برگ خزان گناه ما می ریزد

از یُمن ولادت رضا رحمت حق                   در بـزم مـحبان رضـا مـی ریزد

******************

قبل از هر حرفی اول میلاد امام الرئوف، انیس النفوس، شمس الشموس، سلطان علی بن موسی الرضا(ع) رو تبریک میگم.بعدش میخوام یه گلایه از خودم و بقیه بچه شیعه های ایرونی بکنم.از شما چه پنهون منی که ادعا دارم حداقل یه عاشق خرده اهلبیت(علیهم السلام)هستم، ولی هیچی ازشون نمیدونم.حتی نمیدونم که نام مبارک مادرشون چیه!چه برسه به اینکه بدونم چه احادیثی دارن و خیلی چیزای دیگه....

حالا اگه بعضیا شجره نامچه یه بازیگر یا فوتبالیست یا خیلی کسای دیگه رو ازمون بخوان سریع همه چی رو براشون لیست میکنیم....

بیاید که به اندازه ی یه قطره ناچیز از این اقیانوس بی کران استفاده کنیم....

یا علی مدد

******************

حضرت امام رضا علیه السلام بنابر قول مشهور در روز یازدهم ماه ذی القعده سال 148ه.ق در مدینه متولد شدند.پدرشون رو که میشناسید ،حضرت باب الحوائج موسی بن جعفر هستند. نام مبارک مادرشون امّ ولد معروف به« ام البنین» و نامش «تـُکتـَم» که ایشون رو «نجمه» نیز می نامیدند.

نام مبارک معصوم دهم،علی ست والقابشون نیز عبارته از:رضا،سراج الله،نور الهدی،قرة عین المؤمنین،فاضل،صابر،صدیق و زکی و.... کنیه شون حضرت ابالحسن،ابوعلی و ابوالقاسم است.

همچنین دوره ی اول زندگی ایشون،دوره ی قبل از امامت ایشون هستش که از سال  148ه.ق آغاز شدش و تا سال 183ه.ق ادامه داشت که در این دوران در مدینه به سر می بردند.

دوره ی دوم زندگی ایشون پس از شهادت پدرشون هست که این دوره تقریباً 16 سال بود.دوره ی سوم دوره ای است که به دستور مأمون لعنت الله علیه به خراسان مسافرت نمودند و ولایت عهد آن ملعون شدند و پس از سه سال با دسیسه های  مأمون لعنت الله علیه در سن پنجاه پنج سالگی مسموم و به شهادت رسیدند.که دوران امامت ایشون 21 سال به طول انجامید.

******************

در تحف العقول از ایشون نقل شده که:

مؤمن اگر سه خصلت نداشته باشد ، مؤمن نیست:سنـّتی از پروردگارش،سنـّتی از پیغمبرو سنـّتی از امامش.امّا سنت خدا سرپوشی و کتمان است و سنت پیغمبر مدارا با مردم است،و سنت امام صبر در سختی و بد حالی است.

******************

حرف آخر با آقامه.

و در آن دم که مرا مادر با حُبّ زهرا(س) شیر می داد،به گوشم زمزمه ای داشت، که تو:

سینه چاک اولاد فاطمه ای!!!!!

 

"من طفل طریقم ای پیر طریق دستگیری فرما"


 

نوشته شده توسط م.ر در شنبه هجدهم آبان 1387 ساعت 22:40 موضوع | لینک ثابت


شهدا شرمنده ایم....

"بسم رب الشهداء و الصدقین"

رفتند تا بمانیم............

............می آیند تا ره گم نشود!

کوچیده اید زود مگر صبرتان کجاست....

یه قافله دیگه اومدو چشم خوبا تر،اما چشمای من فقط حسرت تر شدن می خورد!...

رفقا مواظب باشیم که تو قیامت شرمنده شهدا نشیم!!!...

خداییش، از این سیاهیا،شهدا شرمنده ایم....

هنوز نتونستیم حتی جا پای شما ها بذاریم............

زمونه خیلی سخت شده.....خودتون میدونید که!!!

آی شهدا دستمون رو بگیرید.نتونستیم جلو آقامون شما رو ،رو سفید کنیم!!!!!!!!

به قول آقا سید مرتضی:"هزاران سال از آغاز حیات بشر بر این کره ی خاکی می گذرد و همه ی آنان تا به امروز مرده اند و ما نیز خواهیم مرد و بر مرگ ما نیز قرنها خواهد گذشت.خوشا آنانکه مردانه مرده اند و تو ای عزیز،می دانی تنها کسانی مردانه می میرند که مردانه زیسته باشند.یاد شهدایمان به خیر! "

*********هزار مرغ مهاجر ترانه می خوانند*********

*********مرا به همسفری عاشقانه می خوانند*********

التماس فرج.........

والسلام علیکم و رحمة الله...


 

نوشته شده توسط م.ر در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 23:50 موضوع | لینک ثابت


دردم از یارست و درمان نیز هم...

***یا رب العزیز***

‌‌‌{{{{{{{{{{{

هوای کوی تو از سر نمیرود آری

غریب را دل سر گشته با وطن باشد

‌‌‌{{{{{{{{{{{

اول هر کاری با نام اوست...

بعد از اون ماه قشنگ و با صفا واقعا حس و حالی برای حرف زدن تو این دنیای مجازی نیست.هر کی که استفاده کرد خوش به حالش!!!!........

خیلی مختصر میخوام حرف بزنم....

پس لطف کنید نظرتون رو درباره ی این کلمات بگین!!....

کربلا.........عاشورا.........انتظار....................

ای منتظر!!!

بیهوده در انتظار منشین،در انتظار باید ایستاد.....

"من طفل طریقم ای پیر طریق دستگیری فرما"


 

نوشته شده توسط م.ر در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 23:32 موضوع | لینک ثابت


توبه حقیقی

بسم رب الحیدر(علیه السلام)

سلام

میخوام بی مقدمه برم سر حرفم

هفده ،هیجده روز از ماه رمضون گذشت! یه چشم به هم بزنیم بقیه اش هم تموم میشه.

ولی رفقا مثل من نباشید که ندونه تو چه ناز و نعمتی داره سر میکنه و همین جور ناشکری میکنه...

سایه رحمت خدا بالا سرم هستش و انگار نه انگار.فقط به فکر گناه و دنیا هستم و اصلا به فکر اونی که باید باشم نیستم!!!...

مواظب باشید که دنیا خوابتون نکنه مثل این حقیر.

زندگیم از صدقه سری آقامه ولی همش با گناه کردنم و غفلت ورزیدن دلش رو می رنجونم....

هنوز که هنوزه نتونستم یه توبه واقعی بکنم،ولی...

باز هر چی باشه خودش گفته صد بار اگر توبه شکستی باز آ....

این بار اومدم خدمت آقام بگم که:

یا ایّها العزیز مَسّنا و اهلنا الضُّرُّ و جِئنا ببضاعَة مزجـاَةٍ فأوفِ لنا الکَیلَ و تَصَدَّق عَلینا.....

آره بزرگوارا مثل من نباشید که وجودم از هر چه از اوست خالیه و چشم دوختم به هر چه غیر اوست...

انصافا ته نامردیه!بیاید که فرصت رو غنیمت بشمریم تو این شبهای قدر یه توبه واقعی بکنیم و خدا رو به امیر المؤمنین قسم بدیم که از سر تقصیراتمون نسبت به خودش،آقامون،خودمون و مردم بگذره .البته خودم رو میگم .شما کارتون درسته!....

دیگه باید بس کنم! زیادی حرف زدم...

حرف آخر اینکه:"برای آمدن مصلح،صالح باشیم"

  والسلام علیکم و رحمة الله...          

"من طفل طریقم ای پیر طریق دستگیری فرما"


 

نوشته شده توسط م.ر در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 18:34 موضوع | لینک ثابت


خواجه هرگز نخرد بنده نافرمانرا...

"بسم الله المدرک الهاربین"

الهی! هَب لی کمالَ الانقِطاعِ إلیک و اَنِر أبصار قلوبنا بضِیاءِ نظَرها اِلیک حتی تَخرِقَ اَبصارُ القُلوب حُجُبَ النّور و تصِلَ إلی مَعدِنِ العَظمه و تصِیر اَرواحُنا مُعلقةً بعِزِّ قُدسِک...

خیلی کوچکتر و حقیرتر از این حرفها هستم که بخواهم درباره ی مناجات شعبانیه نظر بدهم یا حرفی بزنم.بزرگان خیلی نظرا در این باره دادن که این حقیر یکی از انهایی که در حد درک و فهمش هست ، انتخاب کرده . البته قبل از اون یه چند تا حرف دارم...

این ماه با این مناجاتی که ائمه اطهار علیهم السلام درش دارند، برای آدم های کثیفی مثل من خیلی نعمتها داره .که یکی از آنها ، زدودن هر آن چه که در دل غیر خداست ،هستش...

سعی کنیم که این فرصت عزیز و بزرگ رو از دست ندهیم...

آقا جواد محدثی در این باره خیلی قشنگ میگه...

*********************

«مناجات شعبانیه»، زمزمه مناجات است و شور دعا و سوز تضرّع و روزنه امید.

گفتگو با خدایى است كه راز درون و نیاز انسان و فرجام امور را مى‏داند و پیش از آن كه لب به سخن گشاییم، دفتر دلمان و كتاب نفسمان را مى‏خواند و قلم تقدیرش به همه چیز و همه كس جارى است و سود و زیان‏ها و افزایش و كاستى‏ها به دست اوست.

اِلهى... اِن حَرَمتَنى فَمَن ذَالَّذى‏ یَرزُقُنى وَ اِن خَذَلتَنى فَمَن ذَا الَّذى‏ یَنصُرنى...

خدایا! اگر محرومم سازى، كیست كه روزیم دهد؟ و اگر خوارم كنى كیست كه یاریم كند؟ از خشم تو به خودت پناه مى‏برم. اگر من شایسته رحمتت نیستم، تو سزاوار جود و بخششى.

در «مناجات شعبانیه»، نیایشگر صاحبدل، خود را در برابر خدایى مى‏بیند، بخشنده و رحمت گستر، رئوف و خطاپوش، رحیم و پوزش‏پذیر، كه نه مى‏تواند دل از عطاى او بركند و نه از عفو او بر خطاها نومید شود. زبان عذرخواهى او از خدا بلند است و دامن حسناتش كوتاه.

زبان «مناجات شعبانیه»، زبان عشق و شیدایى است:

«خدایا! اگر مى‏خواستى خوارم كنى، هدایتم نمى‏كردى، اگر مى‏خواستى رسوایم كنى از عقوبت دنیا معافم نمى‏كردى...

خدایا! اگر مرا به جرمم بگیرى، دست به دامان عفوت مى‏زنم،

اگر مرا به گناهانم مؤاخذه كنى، تو را به بخشایشت باز خواست مى‏كنم.

اگر در دوزخم افكنى، به دوزخیان اعلام خواهم كرد كه دوستت دارم...

هر چند در كنار طاعتت، عملم كوچك است، امّا امیدم بسى بزرگ است، پس چگونه مى‏توانم از آستانت تهى‏دست و محروم برگردم؟...»

اوج فرازهاى بلند این دعا آنجاست كه امام از خدایش «كمال انقطاع» مى‏طلبد، از همه بریدن و به او پیوستن، جز فروغ او را ندیدن، چشم دل به نور كبریایى روشن ساختن، حجاب‏هاى نور را گسستن و به معدن عظمت رسیدن و جان را معلّق درگاه ربوبى ساختن و به درگاه عزّت و قدس او آویختن و در خلوت خدا، همدم او شدن و مدهوش جلال الهى گشتن...

اِلهى! هَب لى‏ كَمالَ الاِنقِطاعِ الیكَ وَ اَنِر اَبصارَ قُلُوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیكَ...

«مناجات شعبانیه» شِكوه از جدایى‏ها و دور افتادن‏ها و غفلت‏ها و به خواب رفتن‏هاست. و انسان، تردیدى میان دوزخ و بهشت، تا كدامین را برگزیند؟

كیفر الهى، دوزخ را در چشم انداز قرار مى‏دهد و پاداش خدا، به بهشت فرا مى‏خواند.

تا یار، كرا خواهد و میلش به كه باشد!

و پایان دعا، خواسته‏اى چنین است:

«خدایا! مرا به فروغ نشاط انگیز عزّت خویش بپیوند، تا تنها شناساى تو باشم و از غیر تو روى برتابم و تنها از تو ترسم و بیم تو داشته باشم.»

***********************

***فدای همّت آن کس که در کشاکش دهر***

***به زیر ارّه ی عشقش نگفت: آخ یواش***


 

نوشته شده توسط م.ر در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 12:32 موضوع | لینک ثابت


شب آرزوها

sssبسم رب الملائکة و الروحsss

لیلة الرغائب یا همون شب آرزوهایِ خودمون.شبی که،اولین شب جمعه ی واقع در ماه رجب به این اسم نامگذاری شده.چند تا از اعمال این روز و شب رو می نویسم که شاید مورد استفاده واقع بشه.

یکی روزه ی این روز هست که خیلی سفارش شده.دومی اینکه نمازی است که بزرگان از رسول الله(ص)نقل می کنند که بسب اون گناهان انسان بخشیده می شه طوری که شب اول قبر خداوند ثواب این نماز را به بهترین وجه و نیکوترین صورت به سوی صاحب اون می فرسته و وقتی که نزد صاحبش می رسه با این بیان خودش رو معرفی میکنه:

"من ثواب آن نمازم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال بجا آوردی .آمدم امشب به نزد تو تا حقّ تو را ادا کنم و مونس تنهائی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود من سایه بر سر تو خواهم افکند در عرصه ی قیامت ،پس خوشحال باش که خیر از تو معدوم نخواهد شد."

البته این نماز دوازده رکعت هستش که باید بین نماز مغرب و عشاء خونده بشه.اعمال این نماز به طور مفصل در مفاتیح الجنان هستش...

همچنین زیارت خونه ی خدا به طور اختصاصی در این شب و ماه سفارش شده که جاتون خالی پارسال حداقل این یه عمل رو توفیق داشتیم انجام بدیم....

ولی!....

درست یک سال می گذره که لیلةالرغائب جلوی خونه ی خدا وایساده بودم.اون موقع باورم نمی شد که یه همچین شبی جلوی خونه ای ، که بهترین آرزوی یه آدم میتونه دیدن اون از نزدیک باشه، باشم.همون خونه ای که مردم جامعه ای به بزرگی اسلام به طرفش تعظیم می کنن و سر به سجده فرو می برن.

عجب شبی بود خیلی باصفا بودش ، طوری که نفهمیدم چه جوری گذشت!...

همه چیز از رنگ خدا بود.گرفته از اون سفره افطار ساده تا...

حالا فقط دارم حسرت اینو می خورم که اون موقع تو بهترین جایی که تو دنیا می تونستم باشم ، بودم ولی الان!!...

اون شب تو ی اون حال و هوایی که داشتم یه بیت شعر بود که با لبام زمزمه می کردم و اون رو هَمتون بلدین:

vvvکربلا کعبه ی دلهاست خدا می داندvvv

vvvدیدنش آرزوی ماست خدا می داندvvv

                                                          التماس دعا

"من طفل طریقم، ای پیر طریق دستگیری فرما"


 

نوشته شده توسط م.ر در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 18:17 موضوع | لینک ثابت


"هو المحبوب "

wwwالسلام علیک یا باقر علم النبیّینwww

به سر می پرورانم من هوای حضرت باقر

به دل باشد مرا شوق لقای حضرت باقر

ز عشقش جان من بر لب رسید و کس نمی داند

که نبود چاره ساز من سوای حضرت باقر

میلاد فروزان گوهر پاک مدینه حضرت امام باقرالعلوم پنجمین حجت الهی بر تمامی شیعیان ، خاصه بارگاه مولاو سرور هستی حضرت صاحب(روحی و اروحنا فداه) تبریک و تهنیت باد.

از امام باقر روایت است که می فرمایند: سه خوی از اخلاق نیک دنیا و آخرت است:گذشت از آن که بر تو ستم کرده، پیوند با آن که از تو بریده، حلم با آن که با تو نادانی کرده.

---------------------------------------

امروز سالروز ربوده شدن مهاجر الی الله ، پرچمدار سپاه اسلام حاج احمد متوسلیان هستش....

 ای بانفس امام خو کرده

          زآن رایحه کسب آبرو کرده

                         سرمست ز باده کلام او

                                  توفیق شهادت آرزو کرده

                                          یک قوم تو را شهید می خوانند

                                                 یک قوم تو را اسیر می دانند

                            اما چه کنم که نا جوانمردان

                                             تصویر تو را ز خویش می رانند

- قطعه ای از سروده ی مرحوم آغاسی در وصف حاج احمد متوسلیان-

«خرمشهر آزاد شده بود. رزمندگان، خسته از جنگ يك ماهه، در پشت خاكريزهاي دفاعي شهر، به اين سو و آن سو مي‌رفتند... پسرك قد بلند، كنارة خاكريز را گرفته بود و جلو مي‌رفت، چشمانش را به زور باز نگه داشته بود. سنگرهاي كنار خاكريز را يك به يك نگاه مي‌كرد. بايد مي‌خوابيد. در آن تاريكي حاج احمد را ‌شناخت. دو عصا زير بغل داشت و گچ پايش در تاريكي به چشم مي‌زد. راهش را كج كرد و رفت طرفي كه او ايستاده بود. اما حاج احمد تنها نبود، بسيجي‌ها دورش را گرفته بودند. آرام نزديكشان شد. داشتند از آزادي خرمشهر مي‌گفتند و فرار دشمن و جشن ملت. يكي گفت: «بي‌خوابي اين چند روزه همه را كلافه كرده است. بايد با چوب كبريت چشم‌هايمان را باز نگه داريم. خيلي خوب شد. از امشب مي‌توانيم راحت بخوابيم.» حاج احمد گفت: «بيا برويم بالا». آنگاه از سينه‌كش خاكريز بالا رفتند، آنقدر كه افق را به خوبي مي‌ديدند. حاج احمد پرسيد: «بسيجي! مي‌داني آنجا كجاست؟» حيران به حاج احمد نگاه كرد و گفت: «نه، چيزي نمي‌بينم» حاج احمد، آرام دستش را بالا آورد و به انتهاي افق اشاره كرد. گفت: «بسيجي! آنجا انتهاي افق است. من و تو بايد پرچم خود را در آنجا، در انتهاي زمين، برافرازيم. هر وقت پرچم را در آنجا زدي زمين، آن‌وقت بگير و راحت بخواب!»

به اين فكر كن كه اگر اين سخن حاج احمد متوسليان حق باشد ـ كه هست ـ آيا نگاه ما به همان افقي است كه انگشت اشارة حاج احمد را نشانه رفت و آيا دغدغه من و تو همان دغدغه اوست يا نه؟

- ماهنامه امتداد-

--------------------------------------

....و همچنین امروز روز قلم هم هست به همین مناسبت این خاطره را اهل قلم بخوانند...

همه سرشان با صداي انفجار خمپاره ي 60 و سر و صداي پيك دسته  از سنگر، بيرون آورده بودند. چهره وحشت زده پيك كه به زحمت مي توانست حرف بزند همه را ترسانده بود.

 يكي از بچه ها كه از سنگر بيرون پريد و رفت به سمت سنگر فرماندهي دسته. با چهره ي رنگ پريده برگشت و گفت: «غلامي شهيد شد» محمد غلامي از بچه هاي گنبد بود كه روز قبل جايگزين فرمانده شده بود. وقتي بالاي سرش رفتم به پيك دسته حق دادم كه آن طور ترسيده باشد. خمپاره درست به فرق سرش اصابت كرده بود. وقتي به دقت به پيكر شهيد نگاه كردم، در دستش خودكاري را ديدم كه نوك آن روي دفترچه قرار داشت. همان لحظه به كنجكاو شدم آخرين جمله اي را كه نوشت بخوانم. خم شدم و خودكار و دفترچه را از دستش در آوردم. روي كاغذ را خون، مغز و موي سر پوشانده بود و نوشته اصلاً معلوم نبود. صفحه كاغذ را پاك كردم. مو در بدنم سيخ شد. لرزش را در خودم احساس كردم. جمله پر رنگ نوشته شده بود.« خدايا مرگ مرا شهادت در راه خود قرار بده» آن روز آيه، « ن والقلم و مايسطرون » برايم تفسير شد و تا  امروز مرا در طلب آن قلم و دفتر، سرگردان كوچه باغ هاي خاطرات كرده است.

- خاطره از حميد رسولي-   

                                                                   التماس دعا

"من طفل طریقم ای پیر طریق دستگیری فرما"


 

نوشته شده توسط م.ر در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 13:18 موضوع | لینک ثابت


مولودی از بهشت

بسم الله النّور

تقدیم به ساحت مقدس بی بی دوعالم، فخر عالم امکان، خانم فاطمه زهراء(سلام الله علیها)

((لِلحق))

سال پنجم قبل از هجرت بود.پدرتان از طعنه کنایه های مشرکان بی بته سخت رنجور بود و هر بار که آن مغضوب شدگان او را بریده نسل و بی عقب می خواندند به مانند ابراهیم پریشان می گشت.

در همان دوران که اسلام منزوی بود و محیط مکه از خباثت و جهالت پر،او را فرمان دادند،تا از مادرتان خدیجه (س) چهل شبانه روز به دور باشد و در آخر به فرمان پروردگار،محمد(ص) را به معراج بردند.در آن شب عظیم او از بهشت عبور کرد و جبرئیل بود که از میوه ی درخت طوبی به آن حضرت داد و هنگامی که به زمین بازگشت نطفه ی مبارک شما از آن میوه ی بهشتی منعقد گردید.

مادرتان گرمای وجود شما را احساس می کرد و آن اوقاتی که از سختی ها و دشواریهای وارد بر خود و همسر گرانسنگش حزین می گشت ، شما بارقه های امید را در دلش زنده می کردید.

مظرب و نگران بود. مادرتان را می گویم .از برای اینکه زنان بی مروت قریش به دلیل وصلت با یتیم ابوطالب ،تنهایش گذاشته بودند و او را ناامید ساخته بودند و قلب خدیجه(س) سخت تر از قبل فشرده گشته بود تا به آن هنگام که ، آمدند آن چهار بانوی أفضل.

مادرتان حیران گشته بود که ناگاه یکی از آن بانوان نورانی صدا برآورد:

غمگین مباش که پروردگار مهربانت ما را به سوی تو فرستاده است که یاور تو باشیم در این امر. ما خواهران توائیم. من ساره ام و این آسیه و آن دیگری مریم و آن یکی کلثوم...

و شما آمدید در حالی که ده حور العین شما را با آب کوثر غسل و شستشو دادند و به ابریق بهشتی پیچادند و دیگر موضعی از مشرق و مغرب زمین نبود که از خورشید وجود شما منور نگردیده باشد.

و خداوند مژده ی آمدن پر برکت شما را به پیامبرش داد،که:

((محمّدا))

ما به تو کوثر عطا کردیم!...

]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]

محمد بن مسلم نقل می کند که:

امام باقر (ع) فرمودند:در روز قیامت حضرت فاطمه (س)بر در جهنم توقفی دارند.روی پیشانی هر کس نوشته اند که مؤمن است یا کافر.در این هنگام به یکی از دوستان خطاکار حضرت فاطمه(س)،فرمان می دهند به طرف جهنم برو.فاطمه ی زهرا (س)روی پیشانی او را می خواند:(بر روی پیشانی او نوشته شده است)« دوستدار زهراء».

«فاطمه ی زهراء(س)به درگاه خداوند عرضه می دارد :خدایا!پرودگارا!نام مرا «فاطمه»نهادی و فرمودی :«به خاطر تو،دوستدارانت و دوستداران فرزندانت را از آتش جهنم رهایی می بخشم.»وعده ی تو همیشه حق بوده و هیچ گاه خلاف وعده ی خود عمل نکرده ای.

خداوند متعال می فرماید:فاطمه جان!چنین است که می گویی .من تو را فاطمه نام نهادم و هر کس تو را دوست بدارد یا فرزندان تو را دوست بدارد،او را از آتش جهنم رهایی می بخشم،وعده ی من راست است و من خلاف وعده ی خود عمل نمی کنم . من این بنده ام را به طرف جهنم فرستادم تا تو او را شفاعت کنی و فرشتگان و پیامبران من و هر کس در محشر است مقام تو را پیش من ببینند.هر کس را که مومن ( و عاشق)یافتی دستش را بگیر و داخل بهشت نما.»

«یا مولاتی یا فاطمة الزهراء، أغیثینی»

"من طفل طریقم ای پیر طریق دستگیری فرما"


 

نوشته شده توسط م.ر در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 18:11 موضوع | لینک ثابت


یکی سر بر آورد که من...

«به نام یزدان پاک»

سلامی به وسعت فاطمیه به همه ی بزرگوارانی که این حقیر رو خجالت زده خودشون کردن و می کنن!...

نمی دونم چرا این چند وقته مطلب نمی گذاشتم ولی راستیتش یه کم هم خراب احوال بودم...

داشت یادم می رفت که بگم:

خدا را شاکرم هر چند که دارای زبانی قاصرم!!!....

این شکرگزاری فقط به خاطر تشکر از خود او و فاطمه زهرا(س) ست که...

بگذریم...

حالا بریم سره اصل مطلب!...

چند وقت پیش مطلع شدم که بار دیگر یکی دیگر از ابلهان مگس ذهن به عالم عالیقدر حضرت آیت الله مصباح یزدی توهینی غیر قابل قبول،کرده که باعث مکدر شدن خاطر نه تنها این حقیر بلکه هزارن نفر دیگر که طالب اسلام ناب محمدی هستند گشته است. هر چند مزخرفاتی که او سر هم کرده ناشی از کینه ای دیرینه می باشد و معتقدم این جور سخنرانیها زمانی رخ می دهد که انسان خود را در مقابل کوهی از تجربه و عظمت و علم می بیند و نمی تواند حرفی منطقی بزند و او رامتقاعد سازد و آنگاه "به مانند بچه ای که مقابل یک هرکول وایساده باشه و از دور سایه زنی بکنه" شروع به لگدپرانی میکند.

بیانیه سرگشاده انجمن وبلاگ نویسان فرزندان روح الله خطاب به"علی اکبر محتشمی پور" را کافی می بینم، که این جوابیه حرف این حقیر هم هست...

اي مگس عرصه سيمرغ نه جولان گه توست

عرض خود مي بري و زحمت ما مي داري

در پایان یادمان باشد که: برای آمدن مصلح ، صالح باشیم.

---------------------------------------

بسم الله الرحمن الرحيم

و اذا لقوالذين ءامنوا قالوا امنّا و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انّا معكم انّما نحن مستهزءون

عجب نيست كه در بحبوحه هجمات فرهنگی به بنيادهای اسلام ناب محمدی از طرف استكبار و دشمنان قسم خورده‌ی انقلاب؛ در داخل مرزهای ايران اسلامی نيز حنجره‌هایي تيغ فحاشی و انكار بر روی فرزندان حقيقی روح الله بركشند؛ اين آئين تاريخ است كه مدعيان را بيازمايد و سره از ناسره باز شناسد.

كسانی كه صرف همراهی جسمانی با خميی كبير، آنان را در زمره مدعيان دروغين انقلاب گمارده بدانند انديشه امام امت نه آنچنان محفوف در پيچيدگي‌های تاريخی است كه نياز به تفسيرهای منحرفشان داشته باشد و نه آنان تا بحال نشانی از آرمان و دغدغه‌ی آن يگانه‌ی دوران داشته‌اند كه برای جوانان امروز مغتنم باشند.

آقای محتشمی كه مع الاسف ملبس به لباس روحانيت ايد!

اكنون كه نزديك به بيست سال از رحلت جانگداز امام بزرگمان می‌گذرد، هيچ‌گاه از شما نه سخنی شنيده‌ايم كه بوی شميم خمينی دهد و نه خطی خوانده‌ايم كه اثر ملكوتی او را در دل و جان زنده كند.

عجيب است نه آنگاه كه هم بزمانتان خمينی را پيوسته به موزه تاريخ می‌دانستند خروشيديد ونه آنگاه كه رفقای حزبی‌تان فقه را پست‌ترين علوم خواندند، برآشفتيد.

آيا در آن گاه دردناک، هيچ احساس خطری برای انديشه امام، غيرت انقلابی‌تان را برنيانگيخت؟!

آقاي محتشمی!

 خاطره‌‌ی تاريخی فرزندان جوان روح الله آنقدر شفاف هست كه سكوت‌های مداوم شما را در برابر تاراج آرمان هاي امام و انقلاب برشمرد.

آقاي محتشمی!

لحن شما آكنده از عصبانيت جاه طلبانه است؛ چه چيز را از شما گرفته‌اند كه اكنون اين‌گونه فرياد می‌زنيد؟

اكنون كه رهبر معظم انقلاب اسلامی دولت و رئيس جمهور را اصولگراترين دولت پس از انقلاب خوانده‌اند و در فقدان علمايی چون استاد شهيد مطهری و علامه طباطبايی، جوانان را به سمت شخصيت‌های درخشانی چون حضرت آيت الله مصباح هدايت كرده‌اند و شعارهاي انقلاب را زنده‌تر از گذشته دانسته‌اند و جهان را تحت تأثير آنها دانسته‌اند، شما را كدام انحراف از انديشه‌های امام برآشفته است؟

عجيب نيست؛ جز شما كسان بسياری به فغان آمده اند.

همان‌ها كه از ابتدا ناله‌های خود را در سينه پنهان داشته بودند.

آقاي محتشمي!

فرمايش بلند مقام معظم رهبري در سالروز عروج ملكوتي امام راحلمان را به شما يادآوري مي‌كنیم:

«فمن نكث فانّما ينكث على نفسه».

آن كسانى كه از راه انقلاب برگردند، مثل كسانى هستند كه در تابستان روزه گرفته‏اند و تا اواخر روز، روزه را حفظ ميكنند، اما يك ساعت به غروب، دو ساعت به غروب طاقتشان تمام ميشود؛ افطار ميكنند. اين مثل همان كسى است كه از اولِ روز، روزه نگرفته است.»

آقاي محتشمی!

شما روزه خود را شكسته‌ايد و بارديگر تاريخ انقلاب را سرافكنده يک ريزش ديگر كرده‌ايد.

شما را نصيحت می‌كنيم كه به خود آييد و اگر حاضر نيستيد برسر ماجراجويی‌هاي سياسی كوناه بياييد، لااقل از دنياي خود بترسيد كه فرزندان روح الله هشيارتر از گذشته - به لطف و تائيدات خداوند متعال - حافظ انقلاب و آرمان‌های خميني كبير(ره) هستند.

 انجمن وبلاگ‌نويسان فرزندان روح الله


 

نوشته شده توسط م.ر در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 17:6 موضوع | لینک ثابت


آغاز مصیبت

بسم رب الزهراء(سلام الله علیها)

((السَلامُ عَلیک ِ یا مُمتحنة ُ اِمتحنک ِ الذی خلقک ِ قبلَ ان یخلقک))

------------------------------------------------

مادر نمیر! مردن برای تو زود است و یتیمی برای ما زودتر .

ما هنوز کوچکیم ، از آب و گل در نیامده ایم. هنوز سر هایمان طاقت گرد یتیمی ندارد .

نهال تا وقتی نهال است احتیاج به گلخانه و باغبان دارد ، تاب سوز و سرما و باد و طوفان را نمی آرد، و ما از نهال کوچکتریم و از غنچه ظریف تر.

اما نه، نمان برای محافظت از ما ، نمان برای اینکه از ما مراقبت کنی .

تو خود اکنون نیاز به تیمار داری . بمان برای اینکه ما تو را بر روی چشمهای خود مداوا کنیم .

تو اکنون به کشتی نجات طوفان زده ای می مانی که به سنگ کینه ی جهال غریق ، شکسته ای و پهلو گرفته ای .

بمان برای اینکه ما بی مادر نباشیم . بمان برای اینکه ما مادری چون تو داشته باشیم .

می دانم که خسته ای ، می دانم که مصیبت بسیار دیده ای ، زجر بسیار کشیده ای ، غم ، بسیار خورده ای و می دانم که به رفتن مشتاق تری تا ماندن و به آنجا دلبسته تری تا اینجا .

اما تو خورشیدی مادر! بمان! به خفاشان نگاه نکن ، این کوری مسری و مزمن دلت را مکدر نکند ، تو بخاطر همین چند چشم که آفتاب را می فهمند بمان....

به قلم استاد گرام سید مهدی شجاعی

------------------------------------------------

این ایام ، ایام عزاداری اهلیبت رسول الله(ص) و سوختن دلسوخته هاست. این روزها را قدر بدانید! فرصت مناسبی ست برای خود سازی و توسل به خاندان فضل و کرامت. هر کس حاجتی دارد و ما هم... استغاثه کنید به درگاه بی بی دو عالم وسبب خلقت ، فاطمه زهرا(س).

خداوندا! پاکترین استغاثه ها را عطایمان کن...

همین چند جمله بس است، دیگر باید خاموش شد...

*هیچ دانی از چه آید فاطمیه زلزله*

*چون زمین هم می کند با یاد زهرا هروله*

                                                                  والسلام علیکم و رحمة الله...

"من طفل طریقم ، ای پیر طریق دستگیری فرما "


 

نوشته شده توسط م.ر در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 15:18 موضوع | لینک ثابت


استاد انسان ساز

« بسم رب الزهراء(س) »

طلوع آفتاب امروز مقارن با طلوع آفتاب 12 اردیبهشت 1358 بود.روزی که در آن استاد مرتضی مطهری توسط گروهک فرقان پرواز کرد به سوی لایتناهی .

و آن عزیز به مقصد ابدی شتافت...

او کسی بود که امام (ره) در فراقش زار زار گریستند.

همسر شهید محلاتی نقل می کنند : پس از شهادت آقای محلاتی همسر امام به خانه ی ما تشریف آوردند . پس از تسلیت و کارهای دیگر فرمودند که :امام (ره) یکی در شهادت آقای محلاتی و دیگری شهید مطهری  اینگونه گریستند.(طوری که می گویند که امام (ره) صورتشان به پهنا از اشک خیس بود)

مطهری کسی بود که علامه طباطبایی (ره) درباره او می فرمایند:

" تعبیر درستی نیست ولی وقتی مطهری به درسم می آمد ، از شوق به رقص می آمدم . چرا که می دانستم هر چه می گویم ، به هدر نمی رود"

مطهری همو بود که امام (ره) او را پاره تن خود می نامد و آثارش را بلا استثنا مفید ارزیابی میکند و آنها را انسان ساز تلقی می کند.

ومطهري همو که خامنه‌اي عزيز، کتاب‌هاي فاخر او را چهارچوب فکري نظام دانست با همه بزرگي‌اش مظلوم بود.

اشک خميني(ره) را جز در رثاي اهل بيت پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) کسي نديده بود، امّا او براي مطهرّي زار زار گريست و لرزش صدا و دست علامه عارف، طباطبائي(ره) را احدي به نظاره ننشسته بود، جز در فراق مطهّري.

و این را برای آنان می نویسم که ادعا دارند مرحوم شریعتی را میشناسند(این حقیر هم همچنین ادعایی ندارد)  ولی .....

مرحوم شریعتی مرید آقای مطهری بود. یعنی مرید علمی و فكری آقای مطهری بود. و این را من خودم از مرحوم شریعتی شنیده بودم و شاید بارها شنیده بودم .(مقام معظم رهبری)

]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]

و نیز امروز روز بزرگداشت مقام معلم هم هست . این نوشته تقدیم به معلمان حقیقی ...

(( داشتم می رفتم سر کلاس . برعکس ِهمیشه صدایی از کلاس نمی آمد. در را باز کردم  دیدم هیچ کس نیست . روی تخته نوشته شده بود :

« بچه های کلاس دوم فرهنگ همگی رفته اند جبهه. کلاس تا اطلاع ثانوی تعطیل است. »

من هم دیدم جایز نیست بمانم . شاگرد برود، معلم بماند!؟ ))

]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]

در پایان ، نمایشگاه کتاب هم آغاز شده  به گفته ای از مقام معظم رهبری(مد ظله) در این باره بسنده می کنم :

اين ايامى را كه نمايشگاه كتاب در تهران برگزار مى‌شود، به نظر بنده بايد "بهار كتاب" ناميد. زيرا كتاب حقيقتاً مطرح مى‌شود و گروه‌هاى زيادى از مردم- به‌ويژه جوانان- سراغ كتاب‌فروش‌ها مى‌روند. كتاب‌فروش‌ها، فروش خوبى از اين جهت دارند و كتاب هم واقعاً به دست مردم علاقه‌مند مى‌رسد. البته سليقه و توقع من اين است كه ما در طول سيصد و شصت يا شصت و پنج روز سال، هر روز به قدر يك روز اين نمايشگاه، فروش كتاب در كشور داشته باشيم. دل من اين را مى‌خواهد. اگر چنين هم بشود، زياد نيست؛ چون كشور ما كشورى متمدن و داراى تاريخ و فرهنگ است. كشور ما مثل برخى از ممالك دنيا نيست كه گذشته‌ى پربار و تاريخ و فرهنگ نداشته باشد. در كشور ما اگر مردم ده برابر آنچه آمار اعلام مى‌كند، كتاب بخوانند، خيلى زياد نخواهد بود و دور از توقع نيست. اما حالا كه چنين نيست، ايام نمايشگاه را بنده خيلى مغتنم مى‌شمارم.

22/02/1375 مصاحبه در پايان بازديد از نهمين نمايشگاه بين‌المللى كتاب تهران

|||||||||||||||

ما را رها کنید در این رنج بی حساب.......

" التماس دعای خیر "


 

نوشته شده توسط م.ر در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:39 موضوع | لینک ثابت