تبليغاتX
والقلم(محفل دلسوختگان)

یا صاحب الزمان.آقاجون آجرک الله...

بسم رب الحسین(ع)

السلام علی ساکن کربلاء

سلام و درود خداوندگار حسین(ع) به محبینش .

خورشید فروزان زینب(س) غروب کرد . حسین(ع) را ...؟؟!

آه قلمم توان ندارد .به سرخی میزند .« سلام بر تو ای کشته شده به دست افراد بی اصل و نسب »

اهل بیت(ع) به اسارت رفتند !... واحزنا...« سلام بر آن زنان آشکار از درون خیمه ها بیرون آمده »

حالا دیگرغم عالمی بر سر شانه های خانم زینب کبری(س) سنگینی میکند . این نوای جانگداز دختران اباعبدالله است که به پدر میگویند: قلوبنا محزونا ، عمتی المضروبة...

آن هنگام که به خیمه های سوخته نگاه می اندازد . نظاره می کند که خیمه های اصحاب ، خیمه ی حبیب ، خیمه ی... همه از شرار آتش عریان گشته اند .

خیمه گاه اباعبدالله(ع)وآتش؟؟!!... خیمه گاه عباس(ع)و...؟!

دیگر زینب(س)باید خیمه ی سوخته به روی اطفال حسین(ع) بکشد و در کنار آنها پاسبانی دهد و بگرید!!... باید از خیمه ی زین العابدین(ع) پاسبانی کند و...

آری!...آری!...

کوفه و کوفیان بی مروّت ،گوششان را تیز به قافله ی بی قافله سالار کرده اند .قافله ای که دیگر اولیاء مخدّره زینب کبری(س) قافله سالار آن است .

مجلس نامحرمان و حرم رسول الله(ص)؟؟!... وای بر شما مردمان بی شرم و حیا که چه کردید با حسین بن علی(ع) و اهلبیتش؟!... که چه کردید با دل زینب کبری(س)؟!...

امان از دل زینب(س)!...امان!... نمی دانم درک میکنید که چه میگویم یا نه ؟!...

در کتاب شیفتگان حضرت مهدی(عج) دیدم که :

((حاج ملاسلطانعلی روضه خوان تبریزی که از جمله عبّاد و زهّاد بوده گوید:در خواب مشرف به محضر والای امام زمان(عج) شدم،عرض کردم : مولانا ، آنچه در زیارت ناحیه ی مقدّسه ذکر شده است که می فرماید:« فلاندُبَنَّکَ صَباحاً و مساءً و لابکِیَّنَ علیک بَدَلَ الدَّمُوعِ دَماً» صحیح است؟

فرمود:بلی.

عرض کردم آن مصیبتی که به جای اشک ، خون گریه می کنید کدام است؟ آیا مصیبت علی اکبر است؟

فرمودند: که اگر علی اکبر هم زنده بود در این مصیبت خون گریه می کرد .

گفتم:آیا مصیبت حضرت عباس(ع) است؟

فرمودند:نه ، بلکه اگر حضرت عباس(ع) هم درحیات بود او هم در این مصیبت خون گریه می کرد .

گفتم: البته مصیبت حضرت سیّد الشّهداء (ع) است؟

فرمودند: نه ، حضرت سیّد الشّهداء(ع) هم اگر در حیات بود در این مصیبت خون گریه می کرد .

پرسیدم: پس کدام مصیبت است؟

فرمود: آن مصیبت اسیری زینب(س) است .))

یا صاحب الزمان!....

آقاجون آجرک الله از این غم ، از این مصیبت عظما ...

آقا جون وقتی که زیارت ناحیه مقدسه را می خونم ، تازه با این درک و فهم قلیلم می بینم که جدّ بزرگوارتان چه کشیده است!... عمه اتان چه کشیده و چه دیده!...  

« والسّلامُ علی قلب الزّینب الصّبور »


 

نوشته شده توسط م.ر در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 17:33 موضوع | لینک ثابت


خودسازی در محرم

بسم رب الارباب

«اللهم انی اعوذبک من الکرب والبلاء»

در این مطلب که چند روز مونده به محرم قصد دارم که یه کم دربارۀ خود سازی خودمون تو این ماه حرف بزنم چون این ماه، ماه اربابمون اباعبدالله ست و خداوند به خاطر ایشونم که شده یه لطف دیگه ای به عشاق می کنه.میخواستم که از کتاب المراقبات آیت الله مرحوم آقا ملکی تبریزی براتون بنویسم،که دیدم باباجون خیلی راه مونده تا به انجام این کتاب نائل بشیم. دیدم بابا من همون تقوای عادی خودمو انجام بدم بس.البته شماها که کار تون خیلی درستر از منه بهتون پیشنهاد میکنم که حتماً از این کتاب استفاده کنید چون مورد تأیید کسانی همچون علامه طباطبایی هست. به نظرم اومد که یه کم خودمونی تر صحبت کنمو خودسازی رو از دید ساده و خودمونیش بنویسم چون بعضیا فکر می کنن که خودسازی خیلی سخته وآدم باید ریاضت بکشه و...

دریک کلوم، بابا خودسازی یعنی همین نماز و روزتو درست انجام بدی خودسازی یعنی عمل به همین قرآن خودسازی یعنی عمل به کلام حسین(ع) نه چیزای دیگه.چرا راه دوری بریمو از کتاب المراقبات استفاده کنیم. ما،یعنی من از همین قرآن استفاده نیمکنم.بابا قرآن گفته نماز صبحت قضا نشه،حالا برو تا سحر سینه بزن،برو تو دسته طبل بزن،برو...

هر کاری بکنی ولی نمازت قضا شه هیچ ارزشی نداره.

چند روز پیش محضر یکی از علمای بزرگ بودیم که می فرمودن:

« عزادرای امام حسین(ع)عبادت بزرگی است باید مواظب بود که آلوده به چیزایی که امام حسین(ع) نگفته،نشه.چون شیطون بیکار ننشسته و نمیذاره که آدم اون استفادۀ واقعی رو ببره.این عزاداری آنقدر مهمه که انسان نفسش عبادته. باید مراقب بود»

خلاصه که آقاجون باید مراقب شیطون درون بود،باید نفسمون رو جلوشو بگیریم.عزداری حسین(ع)اون موقع ارزش داره که اون چیزایی که خدا گفته هم در کنارش رعایت شه. نمیگم سینه نزن،نمیگم طبل نزن،نمیگم دسته نرو،نمیگم...! میگم سینه بزن.هر چقدر میتونی برا اربابت سینه بزن ولی به یه شرط که واجبت ترک نشه و حرام انجام بدی.

خلاصه که میخواستم در درجۀ اول به خودم بعد به کسایی که مثل من اند یه تذکر کوچیک داده باشم.

انشاءالله در آینده با پیامهای عاشورا در خدمتتون هستم.

(( این جا قافلۀ نور است که راه کربلا می پوید وآن سوی تر،دجله و فرات...

در افق دور قدس است در اسارت شیطان. تو ای جوانمرد،بگو که از کدامین قبله ای!...

آری پیروزی با ماست چرا که خدا با ماست. کربلا ما را به خود فرا می خواند و...))

سید شهیدان اهل قلم

ما رو هم از دعای خیرتون تو این ماه فراموش نکنید.

«من طفل طریقم،ای پیر طریق دستگیری فرما»


 

نوشته شده توسط م.ر در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 0:58 موضوع | لینک ثابت


کاروان در راه است

این آخرین عید بود.

این آخرین غدیر فرزندان علی(ع) بود.

چه کاروانی!.. چه جوانانی!.. چه قد و بالایی! نگاه کنید! انگار که محمد(ص) باری دیگر مبعوث شده است.انگار که محمد(ص) باری دیگر آمده تا بگوید :« من کنت مولاه فهذا علی مولاه ». ناگاه مادری صدا می زند،کسی جز لیلا نمی تواند باشد.ماشاءالله به این جوان! الحق که مستاق آیه « فتبارک الله احسن الخالقین » است. طرفی دیگر را نگاه می کنم!انگار صدای خنده ی دختر بچه ای می آید!.. آن جلو بر دوش عمویش نشسته است و انگار که دنیا به زیر پای اوست!.. صدای لالایی مادری گوشم را می لرزاند. این صدا،صدای رباب است؟!.. نگاهم را می چرخانم چشمانم به ناقه ای می افتد! از خودم می پرسم،این ناقه ی کیست که درختان سرو بر روی آن سایه انداخته اند؟!... جلوتر می روم!.. انگار که خورشید به زمین آمده است!کمی عقب تر از او علمگیر و علمداری را می بینم که همچون ماه پاره ای به دنبال خورشید است.

آری این کاروان در راه کرببلاست!..


 

نوشته شده توسط م.ر در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 12:52 موضوع | لینک ثابت


سرآغاز

به نام خالق قلم

به نام خالق یکتا،خالق زیبائی ها می نویسم

به نام خالق کاملترین و گویاترین کلمات و آرایه های ادبی می نویسم.

می نویسم:«نون والقلم ومایسطرون»

...و قسم به قلم.چقدر زیباست این کلمه !..چه معنای ژرفی!..

قلم کلمه ای عظیم که خداوند به آن قسم خورده.چه بسیار بزرگانی که با این جسم کدر به ظاهر کوچک ولی کبیر قلم زده اند و من در مقابل آنان مورچه ای بیش نیستم.

می خواهم با قلمم کاری کنم.می خواهم بنویسم ودِین خودم را نسبت به نعمت های الهی ادا کنم.

در ابتدا نمی خواستم وبلاگ بزنم اصلاً یه همچین کاری رو دوست نداشتم اما وقتی به وبلاگ چند تا از دوستام سر زدمو بیشتر با جمع وبلاگ نویسا آشنا شدم این فکر به ذهنم اومد که یه وبلاگ بزنم وسعی بکنم این دوستان رو دور هم جمع بکنم و یه جمع کامل بسازم و با زبون قاصر و قلم بی رنگم مطالبی هر چند ناقص بنویسم. 

در پایان از دوستانی که به این وبلاگ سر میزنند تمنا دارم که این حقیر رو از پند واندرزهایشان بهره مند سازند،حتی اگر می خواهند ناسزا بگویند،خودشان راخالی کنند و...

امیدوارم که بتوانم طریق کسانی همچون سید مرتضی آوینی و... را ادامه دهم .

«من طفل طریقم،ای پیر طریق دستگیری فرما»

 


 

نوشته شده توسط م.ر در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 11:7 موضوع | لینک ثابت