تبليغاتX
والقلم(محفل دلسوختگان)

"هو القادر"

هر چه می نویسم از جان ودلی ست که او به من بخشیده و این جان ودل را ، روزی باز پس خواهد گرفت. شاید سیاه ، شاید سفید!!.....

لحظات این عمرِ کوتاه یا بلند ، نمیدانم ، یکان یکان در حال گذر هستند و ما هنوز در خواب غفلت!...

یاد این جمله سید مرتضی آوینی افتادم که می گفت :"... و تو می دانی زمان بر ما اسیران زمان است که می گذرد،اگر نه ، در پیشگاه لازمان و لامکان ، دیروز و امروز و فردا به یکباره حاضرند و این عرصه ی زمان را هم ، او برای تکامل من و تو گسترده است."

آری گذر زمان باعث تکامل آدمی ست. زندگی است که از نوزادانی ناتوان افرادی همچون آوینی ، همت ، باکری ، باقری و... می سازد. گذر زمان در محرم و صفرهاست که خفته گان را به دلسوختگان مبدّل می کند...

وقتی نگاهی به دفتر زندگی می اندازم می بینم که چه سریع و چه خوب ورق خورده و چه قاهری برگ برگِ این دفتر را ورق زده ولی گوشه هائی از این دفتر را پاره می بینم که این تکه پاره ها همه اش از نادانی و سهل انگاری ها بوده که نمیدانم توانی برای جبران هست یا خیر؟!...

کلام را کوتاه می کنم ، این برگه از عمر ما در محرم و صفر هم ورق خورد!...اولِ محرم درباره ی خود سازی سخن گفتم و حال از در جا زدن ، ولی دوستان خودسازی را ادامه دهیم...

خودسازی یعنی انجام واجب و ترک حرام...

محمود رضا-اسفندِ هشتاد و شش


 

نوشته شده توسط م.ر در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت


هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق...

 

بسم رب الحسین(علیه السلام)

نمیدونم چیی بگم و از چی بنویسم!حیرانم، ولی قلمم رو دستم میگیرم و به نام الله شروع میکنم به قلم زدن.

این جمله از آقا سید مرتضی خیلی باهاش به قول جوونا حال می کنم...

"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق"

خیلی معنیا میتونه داشته باشه... بستگی به فردی داره که این جمله رو میخونه و بستگی داره که به معنی این جمله تا کجا پی ببره...

یکی این عشق رو، عشقِ رایج بین زمینیا می بینه و یکی دیگه این عشق رو ، جوری می بینه که آسمونیا هم نمیتونن ببینن!...

همیشه و همه وقت از اون کسایی که ادعای عشق دارن ولی هیچ چیز از عشق نمیدونن بدم میومده و میاد چون معتقدم کسی که از عشق واقعی سر در آورده، یا به وصال رسیده یا اینکه حرفی از اون نمیزنه... ولی به اون کسایی که این جمله رو خوندن یه پیشنهاد می کنم که برن و ببینن اونائیکه دلشون زنده شد به عشق کیانند و آن عشقی که به آنان جانی از جانان بخشیده چیه؟

این روزا که آخرای فصلِ غمِ و اربعین حسینی هم نزدیکه بعضیا که تونستن عشق واقعی رو بشناسند و خودشون رو با اون ساختن یه جورایی دلشون پریشونه... و اونایی که نتونستند عشق واقعی رو بشناسند در حال فرو رفتنِ در لجن زاری از عشق و حب دنیا هستند.... ولی خدا نکنه که ما از دسته ی دوم باشیم!...

فقط اینو بگم که اونایی که دلشون به عشق واقعی زنده شده در حال زدن قهقهه ی مستانه به ما بندگان بی وفا هستند و ما هنوز که هنوزِ در جهل و نادانی خود به سر می بریم...

میخوام این چند سطر آخر ورقم رو به رفقام و کسانی که به من درسها آموختند ، اختصاص بدم . کسانی که طریق عشاق رو ادامه می دهند...

«...این جوانان ستاره ای خواهند شد و اهل آسمان خواهند دید چگونه خوشه ای از ستارگان که از ولایت آل محمد(ص) نور گرفته اند ، حجاب ظلمت شب را همچون نجم ثاقب خواهند درید و در پهنه ی پر جلال کهکشان راه شیری جلوه خواهند کرد . ای اهل آسمان ، اینان ستاره های کهکشان ابوالفضل العباس (ع) هستند و از آن وفادار درس وفا آموخته اند و چه خوب آموخته اند ، مرحبا!»

وقتی که داشتم این جملات رو از سید مرتضی میخوندم ، دیدم که این جملات واقعاً در خور این جوانان و امثال آنان هست و راهی برای این بنده ی حقیر در بین آنان نیست....

تا کِی بشوم ، در خور این عشق و لیاقت...

التماس دعا

"من طفل طریقم ، ای پیر طریق دستگیری فرما"


 

نوشته شده توسط م.ر در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 18:1 موضوع | لینک ثابت