و سرزمینی غریب در قلب فکه معرج او برای لقاء و بقاء جاودانه بود. جایی که روایت شیدایی او و سعید یزدان پرست و قاسم دهقان بود. و مرتضی به یاری آسمان شتافت....
((خداوند ان شاالله این شهید را با پیغمبر محشور کند. من حقیقتا نمی دانم چطور می شود انسان احساساتش را در یک چنین مواقعی بیان و تعبیر کند؟ چون در دل انسان یک جور احساس نیست. در حادثه ی شهادتی مثل شهادت این شهید عزیز چندین احساس با هم هست. یکی احساس غم و تاسف است از نداشتن کسی مثل سید مرتضی آوینی. اما چندین احساس دیگرهم با این همراه است که تفکیک آنها از همدیگر و باز شناسی هریک و بیان کردن آنها کار بسیار مشکلی است.))
زندگینامه : شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطهی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر میسرود داستان و مقاله مینوشت و نقاشی میکرد تحصیلات دانشگاهیاش را نیز در رشتهای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورتهای انقلاب به فیلمسازی پرداخت:
"حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکدهی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام میدهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموختهام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل میگویم که تخصص حقیقی در سایهی تعهد اسلامی به دست میآید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام اگرچه با سینما آشنایی داشتهام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشتههای خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار ماندهام. البته آن چه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همهی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او جلوهگر میشود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."
شهید آوینی فیلمسازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه دربارهی غائلهی گنبد (مجموعهی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعهی مستند خان گزیدهها) آغاز کرد
"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورتهای موجود رفتهرفته ما را به فیلمسازی کشاند..."
گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانهاش خورده بود، از حلقهی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصرهی خرمشهر برای تهیهی فیلم وارد این شهر شد:
"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونینشهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمیشد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانهروز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی دربارهی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."
مجموعهی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب میشد که یکی از هدفهای آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.
"یک هفتهای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جستوجوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعهی حقیقت این گونه آغاز شد."
کار گروه جهاد در جبههها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوستهای پیدا کرد آغاز تهیهی مجموعهی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز میگردد. شهید آوینی دربارهی انگیزهی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین میگوید:
"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آنها را به جبهههای دفاع مقدس میکشاندند وظایف و تعهدات اداری.اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرینشان مهدی فلاحتپور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشدهایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. میدانید! زندهترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه میگذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان میدهد.”
اواخر سال 1370 "موسسهی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلمسازی مستند و سینمایی دربارهی دفاع مقدس بپردازد و تهیهی مجموعهی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلمبرداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کمتر از یک سال کار تهیهی شش برنامه از مجموعهی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیهی مجموعههای دیگری را دربارهی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعهی محاصره، سقوط و باز پسگیری خرمشهر میپرداخت در ماههای آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامهی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.
گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری(حفظه) در دیدار با خانواده ی شهید سید مرتضی آوینی :
((خداوند ان شاء الله دلهای داغدیده و غمگین شما را خودش تسلی بدهد. اگر ما به حوزه ی آن شهادت و شهید و خانواده ی شهید نزدیک می شویم برای خاطر خودمان است. بنده خودم احساس احتیاج می کنم. برای ما افتخار است که هر چه می توانیم به این حوزه ی شهادت و این شهید خودمان را نزدیک بکنیم.
نباید بگذارند که کارهای ایشان زمین بماند. این کارها، کارهای با ارزشی بود. ایشان معلوم می شود ظرفیت خیلی بالایی داشتند که این قدر کار و این همه را به خوبی انجام می دادند. مخصوصا این روایت فتح چیز خیلی مهمی است. شب هایی که پخش می شد من گوش می کردم.
حالا یک مسئله این است که آن کاری را که ایشان کرده اند و حاضر و آماده است چگونه از آن بهره برداری بشود. یک مسئله هم این است که کار ادامه پیدا کند. آن روز که ما از این آقایان خواهش می کردیم و من اصرار می کردم که این روایت فتح ادامه پیدا کند درست نمی دانستم چگونه ادامه پیدا کند. بعد که برنامه ها اجرا شد دیدیم همین است. یعنی زنده کردن ارزش های دفاع مقدس در خاطرها. آن خاطره ها را یکی یکی از زبان ها بیرون کشیدن. و آنها را به تصویر کشیدن و آن فضای جنگ را بازآفرینی کردن. این کاری بود که ایشان داشت می کرد. و هر چه هم پیش می رفت بهتر می شد. یعنی پخته تر می شد. چون کار نشده ای بود. غیر از این بود که بروند در میدان جنگ و با رزمنده حرف بزنند. آن کار خیلی آسان تر بود. این کار هنری تر و دشوارتر و محتاج تلاش فکری و هنری بیشتری بود. اول ایشان شروع کرد و بعد کم کم بهتر و پخته تر شد. من حدس می زنم اگر ایشان زنده می ماند و ادامه می داد این کار خیلی اوج پیدا می کرد. حالا هم باید این برنامه دنبال شود. تازه در همین میدان هم منحصر نیست. یعنی بازآفرینی آن فضا از راه خاطره ها یکی از کارهاست. در باب جنگ و ادامه ی روایت فتح کارهای دیگری هم شاید بشود انجام داد. حیف است که این کار تعطیل شود.))
...و ای شقایقهای آتش گرفته ، دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را در بر گرفته... آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید.
نوشته شده توسط م.ر در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 0:8 موضوع | لینک ثابت
بسم الله النور
باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا *****************************
جامۀ عید بپوشند ، چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست ************************
نازم آن مطرب ِ مجلس که بود قبله نما
صوفی و عارف از این بادیه دور افتادند ***************************
جام می گیر ز مطرب ، که روی سوی صفا
همه در عید به صحرا گلستان بروند *****************************
من ِ سرمست ز میخانه کنم رو به خدا
عید نوروز مبارک به غنی و درویش *****************************
یار دلدار! ز بتخانه دری را بگشا
قبل از اینکه هر بهار و نوروزی بیاید ما آدمها هف سین می چینیم و خیلی رسمهای دیگر!... ولی واقعا این رسم و رسومات چه ارزشی دارد و چقدر اهمیت دارد!؟... اگر اهمیت دارد پس چرا موارد مهمتر از این برای ما ارزشی ندارد و اگر هم دارد خیلی گذرا و ناچیز است؟!... پس چرا آنکه اهمیتش بیشتر است ، برای ما اهمیتش کمتر از اهمیت هفت سین نوروزی ست؟!..و خیلی چراهای دیگر که تمامی ندارد.
همان را میگویم که وجود بهار از وجود اوست و روح سرسبزی و شادابی از روح بی کران اوست و در چشمان نابینای ما ، هیچ به چشم نمی آید و وای بر ما بی وفایان!!...
حق میدهم به کسی که این جملات را بخواند و بگوید که چقدر ناامید نوشته ام ولی باید روزی هم از خودمان گِله کنیم و باید روزی به فکر پهن کردن هفت سین آن بزرگوار ، آن پیر طریق و آن... ، هم افتاد و خود را مهیّای بهار وجود او کنیم.دیگر باید خودمان را صاف کنیم تا بهاری را که هر چند لایق آن نیستیم درک کنیم. بیائید این عید را به عید ظهور مبدّل گردانیم!...
هفت سین ِ ظهور را پهن کردن ، دشوار نیست!... فقط کمی توجه و مراقبت نیاز دارد.
آی کسائیکه از همه کس و همه چیز می نالید بیائید که دیگر به حال خودمان بنالیم و زاری کنیم ، چرا که از قافله جا مانده ایم و خبر نداریم.
بیائید با استعانت به درگاه الهی و الگوها و نشانه هایی که برای ما بندگانش گذاشته ، شرایط ظهور را فراهم کنیم.
بیائید از کسانی که جمال نورانی او را ملاقات و به سویش شتافتند مساعدت گیریم و بیائید به مانند آنان باشیم...
در پایان به قول آنکه از عمق وجود دوستش می دارم ، میگویم:
"تعجیل در فرج ، گناه نکنیم"
بهار آمد که غم از دل برد ، غم در دل افزون شد***********************
چه گویم کز غم آن سرو خندان جان و دل خون شد
گروه عاشقان بر بستند محملها و وارستند **************************
تو دانی حال ما واماندگان در این میان چون شد
گل از هجران بلبل ، بلبل از دوری گل هر دم ************************
به طرف گلستان هر یک به عشق خویش مفتون شد
"من طفل طریقم ای پیر طریق ، دستگیری فرما"
نوشته شده توسط م.ر در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 22:33 موضوع | لینک ثابت
مقصود محفل

به نام الله ،عظیم ترین نام خداوند
ن والقلم ومایسطرون
بنده قبل از اینکه این وبلاگ رو بزنم هیچ علاقه ای به وبلاگ و وبلاگ نویسی نداشتم.اما بعد از اینکه کمی بیشتر به وبلاگ آشنا شدم یه حسی به من می گفت که وبلاگ بزن و تو این بعد هم کار بکن.حالا یه وبلاگ زدم و نمی دونم آخر این جاده کجاست انشاءالله که اخرش بین الحرمین باشه. قصد دارم بچه هایی که اهل دلن رو دور هم جمع بکنم به خاطر همینم اینجا محفل دلسوختگان هست.
حسین جان:
گفته ام ، تا به روی کفنم بنویسند
نام زیبای تو را تا به قیامت عشق است
فهرست اصلی
اهل قلم
محفلای سوخته
کاغذ های سوخته
POWERED BY