sssبسم رب الملائکة و الروحsss
لیلة الرغائب یا همون شب آرزوهایِ خودمون.شبی که،اولین شب جمعه ی واقع در ماه رجب به این اسم نامگذاری شده.چند تا از اعمال این روز و شب رو می نویسم که شاید مورد استفاده واقع بشه.
یکی روزه ی این روز هست که خیلی سفارش شده.دومی اینکه نمازی است که بزرگان از رسول الله(ص)نقل می کنند که بسب اون گناهان انسان بخشیده می شه طوری که شب اول قبر خداوند ثواب این نماز را به بهترین وجه و نیکوترین صورت به سوی صاحب اون می فرسته و وقتی که نزد صاحبش می رسه با این بیان خودش رو معرفی میکنه:
"من ثواب آن نمازم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال بجا آوردی .آمدم امشب به نزد تو تا حقّ تو را ادا کنم و مونس تنهائی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود من سایه بر سر تو خواهم افکند در عرصه ی قیامت ،پس خوشحال باش که خیر از تو معدوم نخواهد شد."
البته این نماز دوازده رکعت هستش که باید بین نماز مغرب و عشاء خونده بشه.اعمال این نماز به طور مفصل در مفاتیح الجنان هستش...
همچنین زیارت خونه ی خدا به طور اختصاصی در این شب و ماه سفارش شده که جاتون خالی پارسال حداقل این یه عمل رو توفیق داشتیم انجام بدیم....
ولی!....
درست یک سال می گذره که لیلةالرغائب جلوی خونه ی خدا وایساده بودم.اون موقع باورم نمی شد که یه همچین شبی جلوی خونه ای ، که بهترین آرزوی یه آدم میتونه دیدن اون از نزدیک باشه، باشم.همون خونه ای که مردم جامعه ای به بزرگی اسلام به طرفش تعظیم می کنن و سر به سجده فرو می برن.
عجب شبی بود خیلی باصفا بودش ، طوری که نفهمیدم چه جوری گذشت!...
همه چیز از رنگ خدا بود.گرفته از اون سفره افطار ساده تا...
حالا فقط دارم حسرت اینو می خورم که اون موقع تو بهترین جایی که تو دنیا می تونستم باشم ، بودم ولی الان!!...
اون شب تو ی اون حال و هوایی که داشتم یه بیت شعر بود که با لبام زمزمه می کردم و اون رو هَمتون بلدین:
vvvکربلا کعبه ی دلهاست خدا می داندvvv
vvvدیدنش آرزوی ماست خدا می داندvvv
التماس دعا
"من طفل طریقم، ای پیر طریق دستگیری فرما"
نوشته شده توسط م.ر در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 18:17 موضوع | لینک ثابت
"هو المحبوب "
wwwالسلام علیک یا باقر علم النبیّینwww
به سر می پرورانم من هوای حضرت باقر
به دل باشد مرا شوق لقای حضرت باقر
ز عشقش جان من بر لب رسید و کس نمی داند
که نبود چاره ساز من سوای حضرت باقر
میلاد فروزان گوهر پاک مدینه حضرت امام باقرالعلوم پنجمین حجت الهی بر تمامی شیعیان ، خاصه بارگاه مولاو سرور هستی حضرت صاحب(روحی و اروحنا فداه) تبریک و تهنیت باد.
از امام باقر روایت است که می فرمایند: سه خوی از اخلاق نیک دنیا و آخرت است:گذشت از آن که بر تو ستم کرده، پیوند با آن که از تو بریده، حلم با آن که با تو نادانی کرده.
---------------------------------------
امروز سالروز ربوده شدن مهاجر الی الله ، پرچمدار سپاه اسلام حاج احمد متوسلیان هستش....
ای بانفس امام خو کرده
زآن رایحه کسب آبرو کرده
سرمست ز باده کلام او
توفیق شهادت آرزو کرده
یک قوم تو را شهید می خوانند
یک قوم تو را اسیر می دانند
اما چه کنم که نا جوانمردان
تصویر تو را ز خویش می رانند
- قطعه ای از سروده ی مرحوم آغاسی در وصف حاج احمد متوسلیان-
«خرمشهر آزاد شده بود. رزمندگان، خسته از جنگ يك ماهه، در پشت خاكريزهاي دفاعي شهر، به اين سو و آن سو ميرفتند... پسرك قد بلند، كنارة خاكريز را گرفته بود و جلو ميرفت، چشمانش را به زور باز نگه داشته بود. سنگرهاي كنار خاكريز را يك به يك نگاه ميكرد. بايد ميخوابيد. در آن تاريكي حاج احمد را شناخت. دو عصا زير بغل داشت و گچ پايش در تاريكي به چشم ميزد. راهش را كج كرد و رفت طرفي كه او ايستاده بود. اما حاج احمد تنها نبود، بسيجيها دورش را گرفته بودند. آرام نزديكشان شد. داشتند از آزادي خرمشهر ميگفتند و فرار دشمن و جشن ملت. يكي گفت: «بيخوابي اين چند روزه همه را كلافه كرده است. بايد با چوب كبريت چشمهايمان را باز نگه داريم. خيلي خوب شد. از امشب ميتوانيم راحت بخوابيم.» حاج احمد گفت: «بيا برويم بالا». آنگاه از سينهكش خاكريز بالا رفتند، آنقدر كه افق را به خوبي ميديدند. حاج احمد پرسيد: «بسيجي! ميداني آنجا كجاست؟» حيران به حاج احمد نگاه كرد و گفت: «نه، چيزي نميبينم» حاج احمد، آرام دستش را بالا آورد و به انتهاي افق اشاره كرد. گفت: «بسيجي! آنجا انتهاي افق است. من و تو بايد پرچم خود را در آنجا، در انتهاي زمين، برافرازيم. هر وقت پرچم را در آنجا زدي زمين، آنوقت بگير و راحت بخواب!»
به اين فكر كن كه اگر اين سخن حاج احمد متوسليان حق باشد ـ كه هست ـ آيا نگاه ما به همان افقي است كه انگشت اشارة حاج احمد را نشانه رفت و آيا دغدغه من و تو همان دغدغه اوست يا نه؟
- ماهنامه امتداد-
--------------------------------------
....و همچنین امروز روز قلم هم هست به همین مناسبت این خاطره را اهل قلم بخوانند...
همه سرشان با صداي انفجار خمپاره ي 60 و سر و صداي پيك دسته از سنگر، بيرون آورده بودند. چهره وحشت زده پيك كه به زحمت مي توانست حرف بزند همه را ترسانده بود.
يكي از بچه ها كه از سنگر بيرون پريد و رفت به سمت سنگر فرماندهي دسته. با چهره ي رنگ پريده برگشت و گفت: «غلامي شهيد شد» محمد غلامي از بچه هاي گنبد بود كه روز قبل جايگزين فرمانده شده بود. وقتي بالاي سرش رفتم به پيك دسته حق دادم كه آن طور ترسيده باشد. خمپاره درست به فرق سرش اصابت كرده بود. وقتي به دقت به پيكر شهيد نگاه كردم، در دستش خودكاري را ديدم كه نوك آن روي دفترچه قرار داشت. همان لحظه به كنجكاو شدم آخرين جمله اي را كه نوشت بخوانم. خم شدم و خودكار و دفترچه را از دستش در آوردم. روي كاغذ را خون، مغز و موي سر پوشانده بود و نوشته اصلاً معلوم نبود. صفحه كاغذ را پاك كردم. مو در بدنم سيخ شد. لرزش را در خودم احساس كردم. جمله پر رنگ نوشته شده بود.« خدايا مرگ مرا شهادت در راه خود قرار بده» آن روز آيه، « ن والقلم و مايسطرون » برايم تفسير شد و تا امروز مرا در طلب آن قلم و دفتر، سرگردان كوچه باغ هاي خاطرات كرده است.
- خاطره از حميد رسولي-
التماس دعا
"من طفل طریقم ای پیر طریق دستگیری فرما"
نوشته شده توسط م.ر در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 13:18 موضوع | لینک ثابت
بسم الله النّور
تقدیم به ساحت مقدس بی بی دوعالم، فخر عالم امکان، خانم فاطمه زهراء(سلام الله علیها)
((لِلحق))
سال پنجم قبل از هجرت بود.پدرتان از طعنه کنایه های مشرکان بی بته سخت رنجور بود و هر بار که آن مغضوب شدگان او را بریده نسل و بی عقب می خواندند به مانند ابراهیم پریشان می گشت.
در همان دوران که اسلام منزوی بود و محیط مکه از خباثت و جهالت پر،او را فرمان دادند،تا از مادرتان خدیجه (س) چهل شبانه روز به دور باشد و در آخر به فرمان پروردگار،محمد(ص) را به معراج بردند.در آن شب عظیم او از بهشت عبور کرد و جبرئیل بود که از میوه ی درخت طوبی به آن حضرت داد و هنگامی که به زمین بازگشت نطفه ی مبارک شما از آن میوه ی بهشتی منعقد گردید.
مادرتان گرمای وجود شما را احساس می کرد و آن اوقاتی که از سختی ها و دشواریهای وارد بر خود و همسر گرانسنگش حزین می گشت ، شما بارقه های امید را در دلش زنده می کردید.
مظرب و نگران بود. مادرتان را می گویم .از برای اینکه زنان بی مروت قریش به دلیل وصلت با یتیم ابوطالب ،تنهایش گذاشته بودند و او را ناامید ساخته بودند و قلب خدیجه(س) سخت تر از قبل فشرده گشته بود تا به آن هنگام که ، آمدند آن چهار بانوی أفضل.
مادرتان حیران گشته بود که ناگاه یکی از آن بانوان نورانی صدا برآورد:
غمگین مباش که پروردگار مهربانت ما را به سوی تو فرستاده است که یاور تو باشیم در این امر. ما خواهران توائیم. من ساره ام و این آسیه و آن دیگری مریم و آن یکی کلثوم...
و شما آمدید در حالی که ده حور العین شما را با آب کوثر غسل و شستشو دادند و به ابریق بهشتی پیچادند و دیگر موضعی از مشرق و مغرب زمین نبود که از خورشید وجود شما منور نگردیده باشد.
و خداوند مژده ی آمدن پر برکت شما را به پیامبرش داد،که:
((محمّدا))
ما به تو کوثر عطا کردیم!...
]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]]
محمد بن مسلم نقل می کند که:
امام باقر (ع) فرمودند:در روز قیامت حضرت فاطمه (س)بر در جهنم توقفی دارند.روی پیشانی هر کس نوشته اند که مؤمن است یا کافر.در این هنگام به یکی از دوستان خطاکار حضرت فاطمه(س)،فرمان می دهند به طرف جهنم برو.فاطمه ی زهرا (س)روی پیشانی او را می خواند:(بر روی پیشانی او نوشته شده است)« دوستدار زهراء».
«فاطمه ی زهراء(س)به درگاه خداوند عرضه می دارد :خدایا!پرودگارا!نام مرا «فاطمه»نهادی و فرمودی :«به خاطر تو،دوستدارانت و دوستداران فرزندانت را از آتش جهنم رهایی می بخشم.»وعده ی تو همیشه حق بوده و هیچ گاه خلاف وعده ی خود عمل نکرده ای.
خداوند متعال می فرماید:فاطمه جان!چنین است که می گویی .من تو را فاطمه نام نهادم و هر کس تو را دوست بدارد یا فرزندان تو را دوست بدارد،او را از آتش جهنم رهایی می بخشم،وعده ی من راست است و من خلاف وعده ی خود عمل نمی کنم . من این بنده ام را به طرف جهنم فرستادم تا تو او را شفاعت کنی و فرشتگان و پیامبران من و هر کس در محشر است مقام تو را پیش من ببینند.هر کس را که مومن ( و عاشق)یافتی دستش را بگیر و داخل بهشت نما.»
«یا مولاتی یا فاطمة الزهراء، أغیثینی»
"من طفل طریقم ای پیر طریق دستگیری فرما"
نوشته شده توسط م.ر در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 18:11 موضوع | لینک ثابت
مقصود محفل

به نام الله ،عظیم ترین نام خداوند
ن والقلم ومایسطرون
بنده قبل از اینکه این وبلاگ رو بزنم هیچ علاقه ای به وبلاگ و وبلاگ نویسی نداشتم.اما بعد از اینکه کمی بیشتر به وبلاگ آشنا شدم یه حسی به من می گفت که وبلاگ بزن و تو این بعد هم کار بکن.حالا یه وبلاگ زدم و نمی دونم آخر این جاده کجاست انشاءالله که اخرش بین الحرمین باشه. قصد دارم بچه هایی که اهل دلن رو دور هم جمع بکنم به خاطر همینم اینجا محفل دلسوختگان هست.
حسین جان:
گفته ام ، تا به روی کفنم بنویسند
نام زیبای تو را تا به قیامت عشق است
فهرست اصلی
اهل قلم
محفلای سوخته
کاغذ های سوخته
POWERED BY